آشنایی بیشتر با تور و رنگ
آشنایی بیشتر با نور و رنگ
شناخت رنگها گامی ساده و ضروری برای ترکیب بندی بهتر در عکاسی است. عکاسی مطالعه نور است و نور رنگی است! بنابر این بهتر است که دمای رنگها، چرخه رنگ و کاربردهای آن در عکسهایتان را بهتر بشناسید. برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید...
حرکات دوربین و قطع پلانها
حركات دوربين و قطع پلانها از آنجا كه شكل گيري هنر تصوير متحرك مرهون حركت در آن است؛ بدين لحاظ هر گونه حركتي در متن تصاوير، تأييدي مهم و نقشي خاص دارد. بخشي از اين حركات مربوط به دوربين ميگردد و آن حركات فيزيكي دوربين ميباشد كه لازم است فيلمبردار به خوبي با آنها آشنا شده و بياموزد كه ريتم و سرعت هر حركت در دوربين باعث بيان احساسهاي متفاوتي خواهد گشت...
نورپردازی
نور پردازي: نور پردازي بر برداشت بيننده و واكنش او نسبت به تصاوير ، تأثيري مسقتيم دارد. علاوه بر جلوة بصري و محيطي صحنه، نورپردازي تعبيرات بيننده را در بارة اندازه ، شكل و فاصلة اشياء نيز متأثر مي كند. نورپردازي قادر است شكلي را احياء كند يا آن را از بين ببرد، توجه را به بافت اشياء كند يا آنها را مخفي سازد. محيطي كه بطور نا آشنا و عجيب نورپردازي شده باشد اسرار آميز بنظر مي رسد يا شخصيت خود را از دست مي دهد. بنابراين ، نورپردازي نه فقط عاملي اساسي براي كاركرد دوربين است بلكه انگيزه اي براي بسياري از واكنشهاي بيننده خواهد بود. برای توضیحات بیشتر به ادامه مطلب رجوع کنید...
منابع تغذيه دوربين
منابع تغذيه دوربين دوربين هاي جديد معمولاً به يكي از سه شيوه ذيل تغذيه مي شوند. باتري دوربين -باتري ماشين و برق شهر . توضیحات بیشتر را در ادامه مطلب مشاهده کنید...
کلوین - فیلترها
در درسهاي قبل، تفاوت بين دماي رنگ و شدت نور را بررسي كرديم و دانستيم كه شدت يا مقدار نور را توسط نور سنج اندازه گيري مي كنيم، اما در حين تصوير برداري بايد به نكته مهم ديگري بنام دماي رنگ نيز توجه كنيم كه باعث طبيعي شدن رنگهاي تصاوير بدست آمده مي شود.
توضیحات بیشتر در ادامه مطلب...
نور و وسايل كنترل و اندازه گيري آن
آشنایی با لنزها
ساختمان و كاربرد انواع دوربينهاي ويدئو
دوربينهاي ويدئو از ساده ترين دوربينهاي ساخته شده براي تازه كارها شروع شده و به دوربينهاي شگفت انگيز كوچكي كه براي افراد حرفه اي ساخته شده اند ختم مي شوند. اما به دشواري مي توان حد فاصل ميان اين دو را تعيين كرد.
توضیحات کاملتر را در ادامه مطلب مشاهده کنید...
شیوه های تولید و پخش تصویر
جلسه سوم:
شیوه های تولید وپخش تصویر
1ـ مدار بسته:
اين در واقع ساده ترين شيوه جهت تشكيل تصوير توسط دوربين ويدئوست. تصوير موضوع توسط دوربين گرفته شده و به سيگنالهاي صدا و تصويرويدئويي تبديل مي شود. سپس توسط سيستم هاي رابط، سيگنالهاي ايجاد شده به تلويزيون منتقل شده و به تصوير برگردانده مي شود. اين شيوه غالباً در كلاسهاي آموزشي جهت نمايش قسمتهاي مهم و جزئيات دستگاهها و يا در نمايشگاهها جهت ايجاد هيجان و جاذبه توليدات ارائه شده در معرض ديد بازديد كنندگان قرار مي گيرد.
در شيوه مدار بسته مي توان تصاوير ايجاد شده را بر روي نوار، داخل دوربين و يا از طريق اتصال دوربين به ويدئو ضبط كرد.
2ـ آنتن:
ارسال تصاوير ويدئويي از طريق آنتن همان شيوه آشناي استوديوهاي تلويزيوني است كه در ايران، صدا و سيماي جمهوري اسلامي مشغول به انجام آن است. ارسال تصوير در شيوه آنتن به دو صورت مستقيم و غير مستقيم است. در شيوه مستقيم يك يا چند دوربين، تصاوير را به نودال Nodal يا اتاق كنترل فني فرستاده و تنظيم نهايي تصاوير انجام مي گيرد و سپس به اتاق رژي Regie يا Control Room اتاق فرمان ارسال ميشود كه كارگردان بتواند هر لحظه از بين تصاوير موجود بهترين را براي پخش انتخاب كند. با انتخاب كارگردان، تصوير مورد نظر از طريق دكل هاي فرستنده (تصاوير ويدئويي به امواج الكترو مغناطيس با طول موج مخصوص امواج تلويزيوني تبديل مي شود) در هوا پخش مي شود و وظيفه اصلي را ذرات هوا در جابجايي موج ايجاد شده، به عهده دارند. در بين راه ارسال، هر كجا آنتني باشد تا امواج را گرفته و منتقل كند، امواج ارسالي، توسط تلويزيون بازسازي شده و تصاوير را خواهد ساخت. در نتيجه ما در خانة خود همزمان با آنچه در استوديوي تلويزيوني اتفاق مي افتد، تصاوير را دريافت خواهيم كرد. اخبار، رويدادهاي مهم و بازيهاي ورزشي، از جمله برنامه هايي هستند كه بصورت مستقيم ارسال مي شوند.
روش ديگر در برنامه هاي ارسالي از طريق آنتن، برنامه هاي غير مستقيم است كه دوربين پس از دريافت تصوير آن را به اتاق رژي انتقال داده و پس از آنكه كارگردان بر سر ميز تركيب تصاوير(Vision Mixer) دست به انتخاب برتر خود زد، تصوير به اتاق ضبط ارسال شده و بر روي نوارهاي ويدئو ضبط خواهد شد. زمان معين پخش آن برنامه ، تصاوير برنامه ضبط شده توسط دكل هاي فرستنده امواج به هوا منتشر شده و سپس توسط آنتن هاي خانگي و تلويزيون بازسازي خواهد شد. غالب برنامه هاي تلويزيوني به اين شيوه پخش مي شوند و مزيت آن كنترل دقيق بر روي برنامه ها و داشتن فرصت كافي جهت آماده سازي همزمان چندين برنامه در استوديوهاي مختلف مي باشد.
3ـ ماهواره:
شيوه ارسال برنامه ها از طريق ماهواره در واقع مشابه شيوه آنتن است، بجز اينكه بدليل كروي بودن زمين و عدم امكان ارسال مستقيم امواج الكترومغناطيس از اين نيمكره به نيمكره ديگر زمين، از واسطه اي بنام «قمر مصنوعي» يا «ماهواره» استفاده مي شود كه امواج ارسالي از يك فرستنده تلويزيوني در يك نيمكره را دريافت كرده و براي مجموعه اي از گيرنده هاي نيمكره ديگر زمين پخش مي كند. در نيمكره ديگر، گيرنده پر قدرتي نياز است تا علائم ارسالي را دريافت كرده و پس از تبديل آن به طول موجهاي قابل دريافت آنتن هاي محلي كشور خود، آن را تقويت و ارسال نمايد. پس از آن آنتن هاي معمولي خانگي قادر خـــواهند بود، تصاوير دريافتي از طــريق ماهواره را توسط تلويزيون پخش كنند. بدين طرق دريافتند كه ماهواره هاي معمولي و آنچه سالهاست در ايران بر سر زبانها جاري است و هياهو به پا كرده، در واقع چيزي نيست بجز يك انتقال دهنده جهاني كه قادر است برنامه هاي از پيش تدارك ديده شده را بر روي ماهواره از پيش اجاره كرده خود و براي تلويزيونهاي دنيا بفرستد، با استفاده از «ديش(Dish) » يا صفحات مخصوص آنتن، مي توان برنامه هاي ماهواره را مستقيماً دريافت نمود و توسط دستگاهي كه مبدل امواج بوده ريسور يا Receivier) و موج مورد نظر را تقويت مي كند، امواج ماهواره را به امواج تلويزيوني تبديل كرد.
4ـ كابلي Cable T.V):
اين شيوه اخيراً در بسياري از كشورهاي پيشرفته جهان به اجرا در آمده است و بدين گونه عمل ميكند كه يك مركز پخش برنامه هاي ويدئويي يا برنامه هاي خاصي شروع به كار مي كند و تعدادي عضو مي پذيرند كه از مركز پخش تا منزل يا محل مورد نظر عضو، كابل كشي مي شود و از اين طريق برنامه براي تعداد زيادي مشترك آن مركز پخش ميگردد كه مطابق با سليقه و درخواست مشتركين در ساعات بخصوصي، پخش خواهد شد. شيوه هاي عمل بدين طريق است كه برنامه ها توسط دوربين بر روي نوار ضبط شده و همراه با نوارهاي آماده از پيش تدارك شده، مثل گزارشهاي ورزشي، توسط يك دستگاه پخش ويدئو كه خروجي آن به تمام كابلهاي مشتركين متصل است، براي آنان ارسال مي گردد و سيگنالهاي ويدئويي توسط كابل ها به تلويزيونهاي مشتركين منتقل شده و بازسازي تصوير تلويزيون صورت خواهد گرفت. اين روش بدليل آنكه بسيار مطابق با خواست و نظر اعضاء عمل مي كند، طرفداران زيادي پيدا كرده كه بسياري از آنان حتي در محدوده بسيار كوچكي مثل يك آپارتمان مسكوني، مبادرت به پخش برنامه مي كند.
5ـ تصاوير ويدئويي ـ نمايش سينمائي:
در اين روش كليه مراحل ضبط و آماده سازي تصوير توسط سيستمهاي ويدئويي بر روي نوار كاست هاي ويدئو صورت مي گيرد و در واقع توليد برنامه با امكانات ويدئوئي انجام مي پذيرد و تنها براي نمايش آن، توسط دستگاه نمايش فيلم (آپارات) نوار ويدئويي را توسط دستگاه مبدل ويدئو به فيلم ( كينوسكوپ) كپي برداري كرده و فيلمهاي سينمايي را به همان طريق كه آشناايد در سالنهاي سينما بر روي پرده بزرگ سفيد رنگ به نمايش ميگذارند. حسن اين روش، مخارج كم و سريع و سهل الوصول بودن آن است و عيب آن افت كيفي تصوير است كه همچنان به پاي تصاوير تبديلي اصل سينما يعني نگاتيو/ پزتيو نخواهد رسيد.اين روش امروزه منسوخ شده و در سالهاي اخير جهت تبديل تصاوير ويدئويي به تصاوير سينمايي از دستگاهي بنام فيلم ركوردر (Film recorder) استفاده ميشود كه افت كيفي تصاوير به حداقل ممكن ميرسد.
6ـ ويدئو پروجكشن (Video Projection):
اين نحوه پخش تصاوير ويدئويي، برداشتي از نمايش سينمايي است . بدليل آنكه در ويدئو كلوپها، نمايشهاي ويدئويي در مقابل تلويزيون، بيننده محدودي را طلب مي كند و در كنفرانسها و مجامع عمومي نياز به نمايش يكباره نوارهاي ويدئويي براي افراد زيادي هستيم، نوار ويدئويي برنامه خود را از طريق دستگاهي بنام ويدئو پروجكتور كه تبديل كننده تصوير ويدئويي به نور قابل نمايش در سالن سينماست، بر روي پرده نمايش فيلم پخش ميكند. گرچه ميتوان شيوه هاي ديگري را نيز براي توليد، دريافت و پخش تصوير بررسي كرد، اما آنچه بطور خلاصه در مورد شيوه هاي توليد و پخش تصوير بيان شد، مهمترين و رايج ترين شيوه هاي موجود در دنيا است.
دستگاه ضبط و پخش ويدئو:

دستگاه ضبط ويدئو، به منظور ضبط صدا و تصوير بر روي نوارهاي مغناطيسي و يا ديسك هاي ويدئو، شامل سياه و سفيد و رنگي مي باشد. دستگاه ضبط ويدئو كه به نام V.C.R(Vidro Caddrtte Recorder) يا V.T.R (Video Tape recorder) شهرت دارد داراي دو مدل قابل حمل باطري دار، و مدل خانگي، با جريان برق متناوب مي باشد. يك دستگاه ضبط ويدئو قادر است نوارهاي ضبط شده را به دستگاههاي ديگر انتقال دهد، هر يك از دستگاهها تنها مي تواند نوارهايي را ضبط و پخش كند كه مختص آنها ساخته شده است. يك دستگاه ويدئو، همچنين قادر است، سيگنالهاي ارسالي صوت و تصوير را از يك دوربين ويدئو يا منبع پخش تصويري ديگري گرفته و مبادرت به ضبط آنها نمايد. از لحظه اي كـه يك كاست خام ويدئو را در دستگاه ضبط مي گذاريد، دستگاه آماده ضبط سيگنالهاي صدا و تصوير مخابره شده از آنتن، دوربين فيلمبرداري و يا يك دستگاه ديگر است؛ كافي است تا دكمه ضبط را فشار دهيد تا بخشهاي الكترونيكي و مكانيكي ، سيگنالهاي فرستاده شده را دريافت و بر روي نوار ضبط نمايد.
«دستگاه ضبط و پخش ويدئو»
فرض كنيد كه دكمه ضبط دستگاه را زده ايد، سيستم مدارهاي به كار افتاده بوسيله دكمه ضبط، مكانيسمي را به كار مي اندازد كه زبانه ايمني كاست را باز مي كند و قسمتي از نوار را تا مجموعه اي از قرقره هاي متحرك ميكشاند. سپس اين قرقره ها نوار را به داخل دستگاه هدايت كرده و آن را در مسيري پر پيچ و خم مي كشاند. نوار نخست از جلو هد پاك كننده سيگنالها و سپس از جلو هد صدا و تصوير مي گذرد قرقره ها همچنين نوار را به دور قلب دستگاه يعني طبل گرداني كه هدهايش اطلاعات ويدئويي را ضبط و پخش ميكند، ميگرداند.
بدليل زياد بودن ميزان اطلاعاتي كه بايد بر روي نوار ضبط شود، اين هدها ثابت نيستند و طبل گرداني كه اين هدها را روي آن كار گذاشته اند، به سرعت به دور خود مي گردد. مكانيسم پيشروي نوار، آن را نسبت به طبل به طور مايل نگه مي دارد. طوري كه هدها حين چرخش يك سري از خطوط نزديك بهم كه زاويه اي با محور نوار تشكيل مي دهند را بر روي نوار ثبت مي كنند. اين همان سيستم جارويي مارپيچي است كه در تمام دستگاههاي ضبط ويدئويي فعلي بكار برده مي شود. هد صدا، لبه صدا را بر يك كناره نوار ضبط مي كند و لبه كنترل بر روي كناره مقابل ضبط مي شود.
هنگامي كه ضبط تمام مي شود و شما بر دكمه توقف فشار مي آوريد، دستگاه به متوقف ساختن نوار اكتفا نميكند، بلكه بايد همين كارها را در جهت عكس هم انجام بدهد، يعني بايد نوار موجود در دستگاه را به كاست برگرداند و زبانه ايمني نوار را ببندد تا ما بتوانيم نوار را از دستگاه بيرون بياوريم.
اگر بخواهيد نوار را به ابتداي آن برگردانيد تا تصاوير ضبط شده را مشاهده كنيد دستگاه فقط بايد قرقرهها را در جهت عكس برگرداند. در اين صورت موتور دستگاه به جاي متصل بودن به قرقره هاي ثابت كشاننده نوار به مقابل هدها، به قرقره هاي ديگر وصل است. اين بدان معناست كه براي سرعت بخشيدن به بازپيچاني نوار بايد آن را از كلگيها جدا نگه داشت . در دستگاهاي بتاماكس، نوار در وضعيتهاي «پيشروي Forward» و «پسروي Rewinde» سريع در داخل دستگاه مي ماند؛اما در مورد دستگاههاي وي. اچ. اي، اين گونه نيست يعني اينكه در حالت پيشروي يا پسروي سريع نوار ابتدا به داخل كاست برميگردد و سپس حركت سريع به جلو يا عقب صورت ميگيرد.
در پخش (Play)، نوار به دور طبل گردان جاي مي گيرد و از برابر هدهاي ثابت عبور مي كند. يك سري شاخك بلند مي شوند و نوار را به جدار طبل حامل هدهاي متحرك مي كشانند. نوار بوسيله يك قرقره مالشي كشاننده و يا چرخ پوشيده از پلاستيك كه آن را به جدار يك چرخ لنگر گردان مي سايد، كشانيده مي شود. در «سرچSeargh» يا جستجوي بصري، چرخ پوشيده از پلاستيك كه آن را به جدار يك چرخ لنگرها باعث مي شوند كه نوار با سرعتي بيش از سرعت پخش عادي از روي هدهاي ويدئو عبور كند و در وضعيت «حركت آهستهSlow Motion» تصاوير، نوار با سرعت كمتر عبور مي كند. در اين حال، براي دستيابي به يك تصوير ثابت، تعدادي دستگاه الكترونيكي تكميلي لازم است. در وضعيـت «توقفPause» بر روي يك تصور ، قرقره كشاننده ، اندكي از چرخ لنگر فاصله ميگيرد، به طوريكه عليرغم گردش آن، نوار پيش نمي رود.
ضبط و پخش مغناطيسي توسط هد
هر گونه نوسان الكتريكي با هر فركانسي مي تواند بر روي سطح نوار مغناطيسي به شكل ميدان متغير مغناطيسي ثبت شود، اين همان اصل بكار رفته در ضبط صوت است كه در ضبط ويدئو نيز از آن استفاده شده است.
دو ميدان متغير مغناطيسي يا دو نقطه تصويري مجاور همديگر نمي توانند بطور صحيح و به شكل دو ميدان متغير بر روي نوار ضبط شوند، مگر اينكه به اندازه كافي از يكديگر مجزا باشند. اگر بخواهيم اين ميدانها را تنها به مقدار ميكرون فاصله دهيم ك بسيار اندك است.
محل وروديها و خروجيهاي ويديو

هر دستگاه ضبط ويدئو داراي محلهايي براي دريافت و خروج اطلاعات صدا و تصوير بصورت فركانسهاي راديويي R.F (Radio Frequency) مشخص مي شوند كه همان امواج دريافتي از آنتن هستند و دسته دوم اطلاعات بصورت سيگنالهاي صدا و تصوير هستند كه با A.V (Audio and Video) مشخص مي شوند. اگر با دقت به پشت يك دستگاه ضبط ويدئو نگاه كنيد، مي توانيد جاي فيش (سوكت) هر كدام را ببينيد، كه به ورودي (In)و خروجي (Out) تقسيم شده اند. وروديهاي هر دستگاه، يعني محل دريافت اطلاعات براي پخش و يا ضبط يك برنامه و خروجيهاي هر دستگاه وظيفه ارسال اطلاعات از دستگاه به دستگاه يا وسيله اي ديگر را بعهده دارند. بدين ترتيب RF-IN ، ورودي امواج راديويي و محلي است كه فيش سيم آنتن هوايي به آن متصل مي شود و دستگاه ويدئو توسط آن، اطلاعات مورد لزوم خود را از آنتن دريافت مي كند. همچنين RF-OUT قادر است اطلاعات دستگاه را از اين طريق به خارج منتقل كند. بعنوان نمونه مي توان آن را به ورودي آنتن يك تلويزيون يعني RF-IN متصل نمود و تصاوير ارسالي از دستگاه ويدئو را تماشا كرد . اطلاعات دريافتي يا ارسالي از دستگاه ويدئو كه بشكل RF باشند، حاوي اطلاعات مشترك صدا و تصوير هستند. يعني هم صدا و هم تصوير از طريق يك سوكت (جافيشي) دريافت يا ارسال مي گرداند؛ اما سيگنالهاي صدا و تصوير (A.V) براي انتقال به دو كابل مجزا نياز دارند؛ يعني براي دريافت بايستي يك كابل حامل سيگنالهاي صوتي را به قسمت (A-IN) Audio-IN دستگاه ويديو و كابل ديگر را كه حامل سيگنالهاي تصوير است به قسمت (V-IN) video-IN دستگاه متصل نمود، تا بتوان آن برنامه را دريافت كرد. بدين علت دستگاههاي ضبط ويديو داراي دو سوكت براي دريافت سيگنالهاي صوتي و تصويري (A.v-IN) و دو سوكت براي ارسال سيگنالهاي صوتي و تصويري (A.V.Out) هستند. البته ممكن است يك دستگاه ويدئويي پيشرفته تر داراي چند خط ورودي و خروجي بطور همزمان باشد كه قادر خواهد بود در آن واحد از چند دستگاه مختلف، اطلاعات دريافت كرده و يا به چند دستگاه ديگر ، اطلاعات ارسال كند كه براي تكثير همزمان يك نوار ويدئويي ،تدوين چند نوار بر روي نوار، انتقال صداي واحدي بر روي چند تصوير مختلف و مواردي از اين دست بكار مي رود.
R.F-IN ورودي امواج راديويي
RF-OUT خروجي امواج راديويي
Video-IN ورودي سيگنال تصوير
Video-OUT خروجي سيگنال تصوير
Audio-IN ورودي سيگنال صدا
Audio-OUT خروجي سيگنال صدا
مراقبت و نگهداري از دستگاه ويديو
دستگاه ضبط ويدئو داراي مدارهاي پيشرفته الكترونيكي و سيستم هاي مكانيكي دقيق است. هر دستگاه ضبط ويدئو با توجه به كاربرد خاص آن طراحي شده است. در اينجا مقصود ما بيشتر دستگاههاي ضبط خانگي است. قبل از هر چيز توصيه مي شود به بروشور دستگاه كه طرز استفاده صحيح از آن را به ما ميآموزد مراجعه نماييد و نحوه حفاظت از آن را بطور دقيق مطالعه و اجرا كنيد. ضمناً هر گاه دستگاه شما عيبي پيدا كرد از يك متخصص راهنمايي بخواهيد تا باعث خرابي دستگاه يا ايجاد معايب ديگر نشود.
مواد خام ویدئو
جلسه دوم:
مواد خام ويدئو
نــوارهاي ويدئو داراي كيفيتهاي ساخت متفاوتي هستند كه امكان استفاده هاي متنوعي را براي آنها ممكن ميسازد. نحوه ساخت لايه ها و ساختمان نوارهاي ويدئو در انواع گوناگون متفاوت است .
هر نوار ويدئو ابتدا بايستي داراي پايه اي جهت قرار گيري مواد حساس و لايه هاي ضروري ديگر باشد.
1ـ پايه:
در حال حاضر جنس پايه نوارهاي ويدئو از «پلي استر» شفاف است كه بايستي تا حد امكان نازك، قابل انعطاف، محكم و غير قابل كشش باشد. اگر نوارهاي ويدئو تا حد امكان نازك ساخته شوند، باعث ميشود تا متراژ بيشتري از آن بصورت حلقه بر روي هم جمع شده و در كمترين حجم ممكن، طول بيشتري از نوار، (كه نهايتاً زماني طولاني تري را باعث خواهد شد) درون يك كاست جا بگيرد. بدليل اينكه نوارهاي ويدئو دائماً در حال عقب و جلو شدن و باز و بسته شدن هستند، بايستي از انعطاف زيادي برخوردار باشند تا امكان هر گونه شكستن و خرد شدن نوار، يا بد قرار گرفتن نوار بر روي هد ويدئو و قرقره ها از آن گرفته شود از طرفي نوار بايد آنقدر محكم باشد تا در اثر ضربات ناگهاني ابتدا و انتهاي نوار، سرعتهاي زياد جلو و عقب شدن و فشار قرقره ها و چنگكهاي ويدئو پاره نشده و آسيب نبيند. همچنين نوارهاي ويدئو نبايستي در حرارتهاي مختلف، سرعتهاي كم و زياد، عقب و جلو شدنهاي مداوم و كشش و فشار وارده بر آنها كوتاه يا بلند شوند، زيرا همراه با كش آمدن پايه (بيس)، مواد حساس كشيده شده روي آنها نيز جابجا شده و اطلاعات ضبط شده روي خود را بهم مي ريزند اين حساسيت بحدي است كه اگر نوار حتي به اندازه 25 0/0 ميليمتر تغيير شكل بدهد، اطلاعات بهم ريخته و تصوير خراب ميشود. بدين لحاظ، با توجه به خصوصيات ذكر شده لازم، جنس پايه (بيس) نوارهاي ويدئو را از پلي استر تا حد ممكن نازك و محكم مي سازد.
2ـ لايم مگنت:
مهمترين قسمت نوار ويدئو، لايه مگنت (لايه حساس به ميدان مغناطيسي) آن است كه در واقع بخش حساس و نقش پذير و تصوير ساز هر نوار است. همانطور كه گفته شد، امولسيون فيلم، ماده حساس به نور است كه با تغيير شدت نور، نقاط تيره و روشني را براي تصوير مي سازد.
اما در ويدئو، اين ماده، حساس به مغناطيس است و آنچه باعث ساخت تصوير مي شود در واقع شكل قرار گيري ذرات حساس به ميدان مغناطيسي است . اگر با نوار كاست ضبط صوتهاي خانگي آشنا باشيد، براي فهم ساختمان نوار ويدئو، دچار مشكل نمي شويد و بسياري از مواد مشابه دستگاه ضبط و پخش صدا و تصوير را در خواهيد يافت. نوارهاي ضبط صوت و ويدئو هر دو از جنس ذرات اكسيد فلزات مغناطيس شونده، مثل آهن هستند كه توسط «هد» (Head) بشكل خاصي ترتيب يافته يا اصطلاحاً كد گذاري شدهاند.
همانطور كه متوجه شديد جنس نوارهاي ويدئو از ذرات ريز اكسيد فلزات مغناطيس شونده ساخته شده است، در حال حاضر عمده تر ين جنس مورد استفاده Ee2 O3 يا اكسيد آهن است كه براي برتري كيفيت با مواد ديگري آميخته شده بصورت خمير، همراه با چسب نگهدارنده بر روي پايه نوار كشيده مي شود.
3ـ ذغال:
يك لايه بسيار نازك كربن باعث مي شود تا الكتريسيته ساكن حاصل از تماس مداوم و رفت و برگشت نوار، جذب كربن شده و احياناً مانع از ايجاد جرقه و يا فاصله بين نوار و هد گردد. جنس اين لايه از كربن خالص نيست. كربن موجود در اين لايه بايد به گونه اي باشد كه در اثر تماس و حركات و چرخشها، از سطح نوار جدا نشده و باعث كثيفي بخشهاي مهم و حساس دستگاه نگردد
مهمترين تذكري كه بايد در مقايسه نوارهاي ضبط صوت با نوارهاي ويدئو بدانيم اين است كه نوار صدا به دو بخش (و در انواع حرفه اي گاهي بيشتر) تقسيم مي شود. كه با جابجا كردن نوار در ضبط صوت، اصطلاحاً از طرف ديگر نوار استفاده مي كنيم، اما در نوارهاي ويدئو، تنها از يك طرف آن استفاده مي شود. بر روي نوار صدا در كاست هاي ضبط صوت هيچگونه اطلاعاتي بجز صدا، وجود ندارد به همين منظور هر بار تنها نيمي از سطح نوار كه مقابل هد قرار گرفته، باز خواني مي شود و براي استفاده از نيمه ديگر، بايستي نوار را پشت و رو كرده و لبه ديگر را مقابل هد قرار داد.
1ـ لبه صدا:
لبه صدا بخشي از عرض نوار است كه اطلاعات صوتي، همانند يك نوار ضبط صوت بر روي آن ضبط ميشود و مربوط به كليه صداهايي است كه از طريق ويدئو مي شنويم. اين قسمت براي خود يك «هد» جداگانه دارد كه اطلاعات صوتي را باز خواني يا ضبط مي كند. (موقعيت حاشيه صدا در نوارهاي مختلف، متفاوت است).
2ـ اطلاعات تصويري:
اطلاعات تصويري با سيگنالهاي ويدئو همان تصاويري هستند كه در مورد چگونگي كد گذاري و تبديل آنها بـــه ميدانهاي مغناطيسي قبلاً تـــوضيحاتي داديم، اين اطلاعات تصويري (سيگنالها) تقريباً بر روي تمامي عــرض نوار ضبط مي شوند و چون سطح زيادي بــراي ذخيره اطلاعات در اختيار دارند، طبيعتاً از كيفيت تصويري مطلوبتري برخوردار خواهند بود. اما تنها در يك نوع از نـوارهاي ويدئو بنام C.V.C(Compact Video Cassette) و يا ويدئو 2000 ، عرض نوار همانند نوارهاي ضبط صوت به دو بخش تقسيم شده و دو لبه يا دو طرف آن قابل استفاده اسـت؛ لذا براي استفاده كامل بايستي آن را پشت و رو كرد، اين امر باعث افزايش زمان قابل استفاده از نوار ميشود، در عوض بخشي از كيفيت صدا و تصوير قرباني اين قابليت خواهد شد.
اطلاعات تصويري (سيگنالها) به شكل مايل بر روي نوارها ضبط مي شوند تا اولاً عرض گسترده تري قابل استفاده باشد و ثانياً برشهاي مكانيكي يا قطع تصوير، برشها نرم بـــاشند.
3ـ لبه كد گذاري:
اين بخش از نوار مربوط به اطلاعات است و به فرمان گيري دستگاههاي ويدئو براي تنظيم سرعت ضبط، تنظيم سرعت پخش و ديگر فرمانها اختصاص دارد. مهمترين وظيفه اين قسمت هماهنگ كردن سرعت ضبط و پخش اطلاعات ضبط شده صدا و تصوير، بر روي همين لبه است. در باره سرعتهاي ضبط و پخش و ميزان تأثير گذاري آن بر كيفيت صدا و تصوير، در بخش قطعهاي ويدئو توضيح كافي خواهيم دارد. در واقع هر گونه اطلاعاتي (به جز صدا و تصوير) كه نياز باشد به بخشهاي الكترونيكي و مكانيكي دستگاههاي ويدئو فرمان دهيم، از طريق اين لبه امكان پذير خواهد بود.
الف ـ نوارهاي ريلي مغناطيسي:
ضبط برنامه هاي تلويزيوني روي نوارهاي مغناطيسي از سال 1956 با پيدايش تجهيزات خاصي كه ميتوانست علائم تصويـري را روي نوار بر پهناي 2 اينچ و در جهت عمودي ضبط كند، توسط «امپكس» شروع شد. اين سيستم پس از آنكه در طول سالهاي بعد تكامل يافت مي توانست تصاوير رنگي را نيز براي پخش مجدد ضبط كند. ويدئوهاي داراي كيفيت عالي كه براي پخش بر روي آنتن، ضبط مي كنند از عــرض 2 اينچ (حدود 50 ميليمتر) كه بر روي ريل يا قرقره هاي ثابت سوار هستنـد استفاده مي كنند. نوار دو اينچ قادر است 1 كانال تصوير و تا 4 كانال صدا ضبط كند.
در سالهاي نخستين 1960 دستگاههاي قابل حمل ضبط تصاوير تلويزيوني سياه و سفيد نيز به بازار آمد كه از نوارهاي كم هزينه تر يك اينچ استفاده مي كردند. روي اينگونه نوارها ضبط بطور مورب انجام ميگيرد. و به همين جهت اين دستگاهها را «دستگاههاي ضبط مارپيچي» مي نامند. در ابتداي كار اين دستگاهها نميتوانستند تصاوير را با همان كيفيت پخش استوديويي عرضه كنند. پخش تلويزيوني كاربرد قابل توجهي نداشت و فقط بطريقه سياه و سفيد براي مقاصد آموزشي و يا در صنعت و تجارت بكار مي رفت ولي هم اكنون يك نوع دستگاه ضبط تصوير رنگي با نوار يك اينچي وجود دارد كه از كيفيت پخش استوديويي نيز برخوردار است. نوار يك اينچ داراي يك تا چهار كانال قابل استفاده براي صدا است كه هر كدام بطور مجزا قادر به ضبط صدا هستند.
ب ـ ويديو كاستها Video Cassatte
1ـ يوماتيك (umatic) :
سيستم يوماتيك از نوارهاي اينچي با سرعت 75/3 اينچ در ثانيه در كاست استفاده ميكند. اين كاستها كه نخستين قطع كاستهاي ويدئو است كه مي تواند تا 12000 فوت نوار را در خود جاي دهد كه تقريباً براي 60 دقيقه نمايش كافي است. برگرداندن اين نوار در حدود 3 دقيقه وقت مي گيرد.
دستگاههاي يوماتيك در انواع «هاي باند» و « لوباند» تهيه مي شوند كه نوع «هاي باند» به نسبت نوع ديگر داراي كيفيت رنگ و تصوير برتري است كه حاصل مواردي چون شيوة ضبط مارپيچي جديد، وسعت پهناي حاشيه تصوير، سرعت نوار و سيستم كد گذاري كاملتر رنگ است. همچنين نوارهاي يوماتيك «هاي باند» داراي چهار كانال يا حاشيه صوتي هستند كه بخوبي قادر به تفكيك صداي صحنه بر روي حاشيه هاي مجزا خواهند بود.
2ـ بتاماكس ( (Beta Max:
كاستهاي بتاماكس متراكم و كوچكتر ميباشد و در آن از نوار اينچي (5/12 ميليمتر) استفاده شد. طول مدت ضبط به وسيله كاستهاي بتاماكس كمتر از كاستهاي وي اچ اس است و تا حدودي هم ارزانترند.
3ـ وي اچ اس (Video Home System):
سيستم ويدئويي خانگي يا وي اچ اس در سال 1967 چند ماه پس از عرضه نوارهاي بتاماكس تــوسط جي وي سي روانه بازار شد. نوار مصرف شده در آن داراي اينچ عرض مي باشد و كاستهاي آن در ابعاد 25×104×187 ميليمتر و بزرگتر از كاستهاي بتاماكس است.
نوارهاي وي اچ اس ضبطهاي طولاني تري را ممكن مي سازند، 4 ساعت ضبط براي كاستهاي بلند مدت و گاه 6 ساعت ضبط در صورت بكارگيري دستگاههايي كه قادرند عمل ضبط را براي مدت طولاني انجام دهند.
4ـ سوپر وي اچ اس (supervideo Home system)S.V.H.S :
اين نوارها نيز مشابه وي اچ اس هستند با اين تفاوت كه از نظر كيفيت، برتري قابل توجهي در صدا و تصوير حاصله دارند، شكلي از نوارهاي اس وي اچ اس گاهي وقتها براي ضبط برنامه هاي حرفه اي تلويزيون مثل گزارشهاي خبري استفاده شده و سپس بر روي نوارهاي يوماتيك يا بتاكم كپي مي شود. اين برتري كيفيت بخاطر بكارگيري مواد مناسبتر، ساختمان تركيبي بهتر ذرات اكسيد، نحوة جديد ضبط توسط هدهاي مارپيچي و سرعت حركت نوار از مقابل هد است كه هر كدام بخشي از برتري كيفيت اين قطع را بر وي اچ اس باعث مي شوند. اندازه كاست و عرض نوارهاي اس وي اچ با وي اچ اس هيچ تفاوتي نداشت و هر دو اينچ ميباشند.
5ـ (Vedeo Home system) V.H.S.C
عرض نوار در اين كاستها اينج است و خواص مشابه VHS را دارد اما اطلاعات صوتي و تصويري با سعي در حفظ كيفيت بصورت فشرده تري بر روي نوار ضبط ميشود اندازه اين كاستها كوچكتر از VHS است و پس از تصويربرداري داخل يك كاست مخصوص با اندازه VHS قرار ميگيرد و از طريق ويدئوي VHS قابل پخش ميباشد.
6ـ سوپر وي اچ اس فشرده S.V.H.S.C:

مشخصات اين قطع با سوپر وي اچ اس مشابه است اما ســـرعت نوار كمتر بوده، طبل گردان هدهاي مارپيچي با سرعت بيشتر مي گردد و نهايتاً تصاويري با كيفيت اس وي اچ اس اما فشرده تر، حاصل ميآورد، در واقع تلفيقي از نوارهاي اس وي اچ اس با وي اچ اس سي حاصل پديد آمدن اين قطع است. اندازه اين كاست مثل VHSC با عرض اينچ ميباشد و بعلت كوچك بودن دوربينهاي VHSC و SVHSC اصطلاحاً دوربينهاي هندي كم Hndy cam مشهورند.
7ـ كاست هاي فشرده (متراكم) ويدئو 2000:

در كاست هاي ويدئو 2000 در ابعاد 25×109*183 ميليمتر، همــچون وي اچ اس و بتاماكس از
نوارهاي اينچ استفاده ميشود. ويژگي خاص سي وي سي دولبه بــودن آن است يعني همچون نوار ضبط صوت قادر خواهيم بود از هر دو طرف نوارهاي سي وي سي استفاده كنيم كه عملاً حاشيه مورد استفاده تصـوير اينچ خواهد بود و در عوض مدت ضبط و پخش نوار را نيز دو برابر خواهد كرد.
8ـ كاست ويدئو 8 (Video 8) :

كاست هاي ويدئو 8 كه در واقع الگو برداري از نام فيلمهاي 8 م.م سينمائي است. مدل جديدتري از كاستهاست كه عرض نوار آن 8 م.م و ابعاد كاست آن 15×63×96 ميليمتر است كه به نسبت كاست هاي ديگر بسيار كوچكتر است. اين كوچكي باعث جمع و جور شدن دوربينهاي ويدئو 8 گشته و اصطلاحاً به «هندي كم» مشهور شده اند. كوچكي نوار و دوربين باعث مزيتهاي بسياري از جمله مسافرتها و حمل سادة آنها براي هر مراسمي گشته و بازار خوبي براي علاقه مندان پيدا كرده است.
9ـ كاست ويدئو هاي ايت(Video Hi8) :

اين نوارها ضمن نام تجاري خود، براي برتري كيفيت بر ويدئو ايت ساخته شده است. عرض نوار همچنان 8م.م و صداي آن به سيستم Hi.Fi ضبط و پخش مي گردد كه در بين سيستم هاي صوتي از برتري خاصي برخوردار است . نوارهاي «هاي ايت» گر چه كوچكتر و فشرده تر از نوارهاي V.H.S و ديگر قطعها هستند، اما بخوبي قادر به ضبط تصاويري با كيفيت S.V.H.S مي باشند و مي توان با حداقل افت كيفي ممكن آن را به نوارهاي يوماتيك يا بتاكم براي پخش تلويزيوني تبديل كرد.
10ـ ميكرو ويدئو :
كاست هاي ميكرو ويدئو در واقع نوع مينياتوري كاست هاست و همانند ميكرو فيلمها داراي ارزشهاي آرشيوي، بايگاني، و عملي و آزمايشگاهي است و بندرت براي مصارف خانگي، عمومي و خبري كاربرد دارد. عرض نوار مصرف شده در آن اينچ يا 6 ميليمتر است كه هم عرض نوارهاي ضبط صوت است.
11ـ كاست ويديو بتاكم (Beta camra) :

اين كاستها باندازه كاستهاي بتاماكس با عرض اينچ است در انواع قطعهاي ويديو نوع يوماتيك بعنوان قطع حرفه اي شناخته مي شد وليكن در سالهاي اخير دوربينهاي بتاكم بتدريج جايگزين يوماتيك شده است. سيستم ضبط يوماتيك داراي دو بخش دوربين و دستگاه ضبط نوار (تيپ Tape) بطور جداگانه بود كه مشكلاتي را جهت حمل و نقل بوجود ميآورد و بهمين دليل دوربينهاي بتاكم ساخته شد كه مانند اكثر دوربينهاي خانگي اصطلاحاً تيپ روي خود مي باشند. اين نوارها داراي دو باند صوتي و داراي كيفيتي بهتر از يوماتيك است. برخي از انواع دوربينهاي يوماتيك به گونه اي ساخته شده اند كه با تعويض قسمت عقب (Back) و جايگزيني بك بتاكم تبديل به دوربين بتاكم ميشود.
12ـ كاست (Digital Video Camera) D.V.C :

سيستم ضبط و پخش تصوير در همه دوربينهاي نامبرده در اين بخش بشيوة آنالوگ مي باشد وليكن در سالهاي اخير دوربينهايي ساخته شده كه از شيوه جديدي براي ضبط و پخش استفاده ميكند كه موسوم به سيستم ديجيتال ميباشد . به اين دوربينها D.V.C گفته ميشود. كاستهاي D.V.C تقريباً هم اندازه كاستهاي ايت و هاي ايت ميباشد و در دو نوع با آي سي و بدون آي سي ساخته ميشوند. وجود آي سي در داخل اين كاستها دامنه فرمانها و كدهاي بيشتري را جهت ضبط و پخش موجب ميشوند. اين نوارها داراي دو باند صوتي و كيفيت تصويري بسيار بالا ميباشند و اخيراً جايگزين دوربينهاي بتاكم در توليد حرفه اي فيلمسازي شده است. كيفيت خوب تصاوير D.V.C به حدي است كه برخي از فيلمسازان كه در عرصه سينما فعاليت دارند از اين دوربين به جاي دوربينهاي فيلمبرداري استفاده ميكنند و پس از تدوين توسط دستگاهي بنام فيلم ركورد اين تصاوير را به نگاتيو 35 م م تبديل ميكنند.
13ـ (Mini Digital Video Camera) M.D.V.C :

اين كاستها در ابعاد كوچكتر به فشردگي بيشتري نسبت به D.V.C ساخته شده اند و داراي كيفيتي مشابه D.V.C ميباشد. دوربينهاي M.D.V.C در ابعاد گوناگوني باندازه دوربينهاي هندي كم تا دوربينهاي بزرگتر ساخته شده است.
ج ـ ويدئو ديسكها V.D:
1ـ صفحة ويدئو با ويدئو ديسك:
ويدئو ديسك در سال 1967 پس از ويدئو ديسكهاي اوليه حفره اي بوجود آمد. ويدئو ديسك همانند يك صفحه گرامافون شيارهايي در سطح خود دارد و روي دستگاهي شبيه گرامافون بكار مي رود، با اين وجود ذخيره اطلاعات تصويري بر روي صفحه ويدئو بطريقي متفاوت از صفحه گرامافون و متناسب با تراكم خاصي كه لازمة ضبط تصوير تلويزيوني است صورت مي گيرد. در صفحات ويدئو اطلاعات روي انحرافهاي عمودي بسيار ظريفي كه در عمق شيارهاست ضبط مي شود، بنا بر اين اجازه مي دهد كه فاصله شيارهاي مجاور، پانزده بار نزديكتر از فاصله شيارهاي يك صفحه گرامافون باشد. از تركيب اين تراكم زياد شيارها، با يك سرعت دوراني معادل 1500 دور در دقيقه و يك سيستم جديد شيار زني بسيار دقيق، يك نــوع سيستم ويدئو بوجود آمده است كه مي تواند تقريباً 7 دقيقه برنامه سياه و سفيد را روي يك صفحه 12 اينچي ضبط كند. اخيراً كيفيت تصوير به نحو مطلوبي بالا رفته و صفحات رنگي با زمانهاي بالاتر قابل دسترس هستند.
مكانيسم داخلي دستگاه نمايش صفحه ويدئو، ظاهراً ساده تر و پر دوام تر از دستگاههاي ويدئو كاست است و براي ذخيره برنامه هاي ضبط شده به فضاي كمتري نيز نيازمند است.
2ـ ديسك متراكم C.D:

در حاليكه ويدئو ديسك موفقيت چنداني نيافته بود؛ C.D كه بعنوان يك تكنولوژي ديجيتالي صدا در حال تجربه شدن بود خيلي سريع توسط مصرف كنندگان پذيرفته شد. C.D در سال 1981 بر اثر تكنولوژي پيشرفته و بي نهايت دقيق به بازار عرضه شد. در اين سيستم از ميكروسكيسهايي از الماس استفاده شده است كه قادر به احساس ميلياردها شيار موج دار در سطح ديسك و تبديل آنها به علائم ويدئو هستند.
3ـ صفحات ليزر ويژن (L.D):
اطلاعات حاكي شده بر روي ماده براق ديسك به صورت يك سري حفره است كه بوسيله يك دسته باريك اشعه ليزر هليوم نئون خوانده مي شود. به كمك يكسري عدسي ها، شبكه ها ، منشورها و آئينه ها يك دسته بسيار باريك اشعه هاي ليزر به سمت سطح زيرين ديسك هدايت مي شود . هنگامي كه يك دسته اشعه با يكي از حفره هاي سطح نقره اي برخورد مي كند منعكس مي شود و به سمت يك ديود نوري كه علائم الكتريكي را بوجود مي آورد، بر مي گردد.
پخش به طريقه ليزر به قدري پيشرفته است كه كوچكترين خراشهاي سطح ديسك اثري بر كيفيت آن نمي گذارد. اين دقت پخش بوسيله مدارهاي مشابه مدارهاي كامپيوتري كپي شده با دستگاه پخش ليزرويژن تضمين شده است. اين صفحات هر چند اندكي پر خرج است اما داراي مزيت تعيين كننده و «مستعمل ناشدني» ميباشد.
سرعتهاي ضبط و پخش نوارهاي ويدئو:
از نكات مهم در كيفيت ضبط و پخش نوارهاي ويدئو ، سرعت حركت نوار از مقابل هد است. هر چه نوار مغناطيسي با سرعت بيشتري از مقابل هد عبور كند؛ اطلاعات و سيگنالهاي ارائه شده جاي كافي و مناسب بيشتري براي قرار گيري بر روي نوار خواهند داشت و اصطلاحاً شكل ترتيب يافتة اكسيد فلزات در هم تداخل نكرده و جاي كافي و مناسب جهت شكل گيري خواهند داشت. در صورتي كه در سرعتهاي پائين حركت نوار، اطلاعات بسيار زيادي كنار همديگر رديف مي شوند و طبيعتاً ميدانهاي مغناطيسي حاصله در هم تداخل كرده و موقع پخش فاقد دقت و كيفيت سرعتهاي معمولي و بالاتر خواهند بود. رنگ و صدا بيشتر قرباني اين محدوديت جا خواهند شد. زيرا باند صدا معمولاً پهناي بسيار كمي دارد و سرعت كم نوار هم مزيد بر علت شده و كيفيت صدا افت زيادي خواهد كرد.
سرعتهاي ضبط و پخش نوارهاي ويديو به سه دسته پخش استاندارد S.P standard play) ،( پخش بلند L.P (long play) و پخش بسيار بلند E.P (Extreme long play) تقسيم مــي شوند كه هر كدام به ترتيب دو و سه بـــرابر خواهند شد يعني يك نوار دو ســاعته قادر به ضبط و پخش 4 ساعت در L.P و 6 ساعت در E.P خواهد بود، فقط كافي است هنگام ضبط، دور موتور گردانندة نوار به نصف يا به يك سوم حركت خود كاهش يابد، در نتيجه اطلاعات بر روي همان نوار در زمان بلندتري (گرچه طول نوار يكسان است) ضبط خواهد شد. هنگام نمايش نيز دستگاه پخش بايستي مجهز به تنظيم دور موتور مورد نياز باشد.
كارخانه هاي سازنده نوار خام براي جبران افت كيفي تصوير و صداي نوارهاي مذكور سعي در بالا بردن كيفيت مواد مصرف شده در ساخت نوارهاي مغناطيسي و كيفيت بهتر هدها در ضبط و پخش دارند اما بهر حال هميشه دور كندتر نوار باعث افت كيفيت تصوير و صداي حاصله خواهد شد.
چگونگي خلق تصوير متحرك در سينما و تلویزیون
جلسه اول:
چگونگي خلق تصوير متحرك در سينما
آنچه ما بصورت حركت و توالي در سينما و تلويزيون مي بينيم و به آن تصوير متحرك مي گوييم در واقع چيزي نيست جز عكسهاي ثابت گرفته شده از موضوعات متحرك، يعني اگر تكه اي از فيلمهاي سينمايي را به دقت نگاه كنيم عكسهاي ثابت متوالي را مي بينيم كه هر كدام با ديگري اندكي تفاوت دارند. اما براي اينكه بدانيم اين عكسهاي پي در پي چگونه گرفته شده و چطور گرفته شده و چطور ديده مي شود به روشي كه «ماي بريج» (my brideg) بكار برد، توجه ميكنيم.
«اختلاف حركت موضوع در تصاوير سينمايي»
«ماي بريج» تعدادي دوربين عكاسي را با فواصل معيني از يكديگر در يك رديف قرار داد و همه آنها را توسط نخهاي نازكي كه در مقابل دوربين كشيده بود، آماده عكسبرداري كرد. سپس ترتيبي ايجاد كرد تا سوار كاري همراه با اسب از مقابل دوربينها عبور كند و هر لحظه كه اسب در مقابل يكي از دوربينها قرار ميگرفت نخ مربوط به همان دوربين را پاره كرده و باعث مي شد كه دوربين از آن لحظه خاص عكس بگيرد. در نتيجه اين عمل، دوربينها پي در پي عكاسي كرده و عكسهايي متوالي از حركت اسب سوار را بوجود آوردند.
«عكسهاي حاصل از شيوه ماي بريج»
اما اكنون مشكل ، متحرك ديدن آنها بود. آنچه ما امروز بنام «گردونه تصوير» مي شناسيم و بيشتر وسيله بازي كودكان است در واقع ابزار كار «ماي بريج» بود. يعني عكسهاي پي در پي خود را در گردونه تصوير (زوتروپ) (Zoetrop) نهاد و با به حركت درآوردن آن، تصوير متحركي از اسب سوار بوجود آورد.
«گردونه تصوير ـ زوتروپ»
اين پديده نوظهور بسرعت راه ترقي را پيمود و بزودي به دستگاههاي پيچيده اي جهت نمايش تصوير متحرك تبديل شد و نهايتاً منجر به اختراع سينما گرديد. اما چگونه عكسهاي پي در پي «ماي بريج» و يا عكسهاي ثابت روي فيلمهاي سينمايي به تصاوير متحرك تبديل مي شوند؟

بنابر اصل «پسماند تصوير در چشم» هرگاه تصوير با نور مقابل بيننده اي را قطع كنيم (يا بيننده چشمهاي خود را ببندد) قادر خواهد بود براي لحظه اي بين تا ثانيه همچنان توهمي از تصوير مذكور را در تاريكي چشمهاي خـــود نظاره كند. با توجه به اين اصل ، اگر در فاصله كمتري از زمان پسماند بتوانيم تصوير ثابت اولي را ، با تصوير ثابت ديگري كه اختلافي جزئي در حركت موضوع متحرك دارد، عوض كنيم، چشم بيننده متوجه اين تعويض نشده و در نتيجه تصوير بعدي، كه جزيي از حركت آن با تصوير قبل متفاوت است را خواهد ديد. اگر ايـن تعويض و قطع و وصل نمايش عكسها، بطور متوالي و پي در پي صورت گيرد، چشم بيننده تنها قادر به ديدن اختلاف حركت موضوع در عكسها خواهد بود و مغزوي توالي جزئيات متحرك تصوير متحرك را بازسازي خواهد كرد و بدين ترتيب با نمايش عكسهاي ثابت پي در پي توهمي از حركت را در ذهن بيننده بوجود آورده ايم. اين پديده شگفت آور موجب خلق سينما شد. در گردونه تصوير، ما بدين جهت تصاويري را متحرك مي بينيم كه سياهي بين بريدگي هاي بدنه گردونه مانع از ديدن فاصله بين عكسهاي ثابت مي شود و چشم ما تنها عكسهاي ثابت پي در پي با جزئيات تغيير يافته را خواهد ديد. در سينما نيز توسط دوربين فيلمبرداري ، عكسبرداري پي در پي يا اصطلاحاً فيلمبرداري انجام مي شود. سرعت فيلمبرداري از موضوع متحرك در آغاز 16 تصوير در ثانيه بود و پس از اختراع صدا در سينما، بخاطر همزماني صدا و تصوير به 24 تصوير در ثانيه تغيير يافت.
نحوه تشكيل تصوير تلويزيوني
يك سيستم تلويزيوني كامل سيستمي است كه قادر به بازسازي پيوسته تمام جزئيات تصوير باشد بطوري كه از هر نظر مشابه صحنه واقعي شود.
چشم انسان قادر به تشخيص تمام جزئيات تصويري كه بر روي شبكيه متمركز شده است، مي باشد و اين اطلاعات را بدون تأخير به مغز منتقل مي كند. اگر يك سيستم تلويزيوني هم بخواهد با چشم برابري كند بايد به همين ترتيب يك تصوير كامل و همزمان از صحنه گرفته و دوباره آن را در گيرنده ايجاد نمايد.
در سيستمهاي اوليه، تصوير صحنه مورد نظر را به كمك عدسي بر روي يك صفحه تشكيل مي دادند . اين صفحه از يك سري سلول فتوالكتريك تشكيل مي شد. سلول فتوالكتريك قادر است هنگام برخورد پرتو نور با سطح خود، بر اساس شدت نور تابيده شده جريان الكتريكي متغيري ايجاد كند. پس وقتي تصوير بر روي اين صفحه تشكيل مي شد اين سلولها متناسب با شدت نور، جريان متغيري را بوجود مي آوردند. بدين ترتيب ، نور تبديل به جريان الكتريكي يا اصطلاحاً سيگنال (signal) تصويري مي شد.
سيگنالهاي متغير ارسال شده از دوربين ويديو، پس از مراحلي به تفنگ الكتروني درون لامپ تصوير تلويزيون هدايت مي شود. تفنگ الكتروني بر اساس تغيير شدت سيگنالهاي دريافتي ، الكترونهاي متغيري را از خود پرتاب مي كند. اين الكترون ها پس از برخورد به سطح لامپ كه از پودر فسفرسانس پوشيده شده، نقاط روشني ايجاد مي كنند كه بسته به شدتهاي متفاوت اين روشنائي، سطح لامپ داراي سايه روشن و باعث بوجود آمدن تصوير مي گردد.
نحوة تبديل شكل اوليه به تصوير تلويزيوني
1ـ شكل اوليه 2ـ منبع نور 3ـ عدسي 4ـ فتوسلولهاي روشن در فرستنده 5ـ كابل رابط 6ـلامپ هاي روشن در گيرنده 7ـ صفحه تصوير گيرنده
خاصيت مــواد فسفرسانس در اين است كــه در برخورد الكترونهاي سريع ، از خود واكنش نشان داده و همان نقطه برخورد بــه نقطه اي روشن تبديل خواهد شد. ميزان شدت اين روشنائي، بستگي به شدت الكترون پرتاب شده دارد، اما براي متحرك ديدن اين تصاوير، بازسازي تصوير بايستي با چنان سرعتي انجام شود كه بيننده قادر به درك فاصله زماني بين تصاوير ثابت نباشد. بدين منظور، سطح لامپ تصوير در هر ثانيه 25 فريم از تصاوير متحرك را نمايش مي دهد كه بدلايل فني اين عمل، طي 50 بار تصوير سازي صورت مي گيرد.
براي ايجاد يك فريم از تصوير ، صفحه تلويزيون كه داراي خطوط افقي بسيار زياد كنار هم است، توسط شعاع الكتروني ، بطور منظم و سطر به سطر ، پرتاب الكتروني مي شود و با برخورد الكترونها به هــر سطر، بخش كوچكي از جزئيات آن تصوير روشن مي گردد تا سطرهاي بعد نيز به ترتيب ، روشن شده و در مجموع ، تصوير يك فريم بازسازي شود، پرتاب الكتروني سطر به سطر صفحات تلويزيوني را اصطلاحاً «رج زدن» يا «جاروب كردن» (scaning) مي گويند و براي بازسازي هر فريم ابتدا خطوط فرد صفحه تـلويزيون تا انتها و سپس خطـوط زوج آن بـه ترتيب رج زده مي شوند . كه پس از ساخت هر فريم 2 بار صفحه تلويزيون جاروب مي شود و براي هر ثانيه 50 بار اين عمل تكرار مي گردد.
مسئله مهم در اين سيستم ، همزماني كامل بين وسيله رج زدن هر فرستنده با وسيله رج زدن در لامپ گيرنده است. زيرا اگر اين همزماني وجود نداشته باشد تصوير بازسازي شده ناپايدار خواهد بود. (واپيچيدگي تصوير).
براي سطوح روشنايي معمولي در گيرنده هاي تلويزيوني و براي تماشاگر عادي ، مقدار پسماند تصوير حدود ثانيه تعيين شده است. در نتيجه يك تصوير متحرك قابل قبول در سيستم تلويزيوني ، موقعي بدست مي آيد كه هر جزء از تصوير را بتوانيم با سرعت 50 بار در ثانيه رج زده و بازسازي نماييم. هر گاه سرعت رج زدن تصوير كمتر از اين مقدار باشد، پديده اي بوجود مي آيد كه آن را چشمك زدن مي نامند. (و آن خاموش و روشن شدن تصوير بطور منظم است كه اصطلاحاً به آن پر پر كردن سياهي در تصوير نيز ميگوييم).
براي جلوگيري از اين پديده بايد عناصر تصوير با سرعتي رج زده شوند تا قبل از آنكه اثر مربوط به اولين جزء سطح ، (قسمت بالا سمت چپ) در چشم بيننده از بين برود، مجدداً آن جزء رج زده شود. اگر نتوان با اين سرعت عمل رج زدن را انجام داد، تصوير بعدي موقعي به چشم مي رسد كه تصوير قبلي كاملاً از بين رفته و به سياهي تبديل شده است. اين توالي روشني، تاريكي، در چشم بيننده ايجاد پديدة ناراحت كنندة چشمك را مينمايد.

استاندارد خطوط تلويزيوني
با توجه به قدرت تفكيك چشم و ملاحظات تكنيكي، سيستمهاي تلويزيوني با تعداد خطوط مختلفي طرح شده است. اوائل در كشور انگليس تعداد 405 خط براي رج زدن در نظر گرفته شد. اين اعداد در روزهاي اول تلويزيون در سال 1936 انتخاب شد و در سالهاي بعد اين سيستم به 625 خط تغيير يافت. در كشورهاي مختلف تعداد خطوط صفحات تلويزيوني مختلف است. ولي بطور كلي استاندارد هاي خطوط تلويزيوني عبارتند از، سيستم فرانسوي 819 خط، سيستم اروپايي 625 خط و سيستم امريكايي 525 خط، سيستم خطوط تلويزيون ايران تا سال 1344، 525 خط بوده و در حال حاضر سيستم تلويزيون ايران به 625 خط تبديل شده است.
رج زدن به روش خطوط در هم بافته: (Intertaced scaning)
در اين شيوه به جاي آنكه صفحه لامپ تصوير به صورت خطهاي پشت سر هم رج زده شوند، ابتدا اشعه الكتروني تمام خطهاي فرد را تا آخر صفحه بطريقي خاص رج زده (يعني خطوط 1،3،5،7،9،...) و بعد تمام خطوط زوج (يعني خطوط 0،2،4،6،...) را تا آخر صفحه رج مي زند. پس از آن اشعه الكتروني دوباره به اول خط يك بر مي گردد و همين عمل مرتباً تكرار مي شود. نحوه تفكيك شعاع الكتروني هر تفنگ كه به صفحـه T.V برخورد ميكند بـاعث بوجـود آمدن سه سيستم رنگي بنامهاي پال (PAL) و سكام(SECAM) و ان تي اي سي (NTSC) ميشود
1ـ سيستم ان تي اس سي N.T.S.C
نخستين دستگاه تلويزيون رنگي عرضه شده به بازار، ان تي اس سي بود. در اين سيستم دو سيگنال اختلاف رنگهايي كه بوسيله كم كردن قرمز و آبي از كل سيگنال بدست آمده اند، نه بطور همزمان بلكه با فاصلة يك ربع تناوب، منتقل مي شوند. سپس اين سيگنالها با يكديگر تلفيق شده و يك سيگنال واحد تراكم رنگ تشكيل مي دهند. هنگامي كه اين سيگنالها به گيرنده مي رسد، مدارهاي رمز زداي آن سيگنال را تقسيم كرده و آن را از موج حامل جدا مي سازند. سپس اين دو سيگنال از «شبكه اي» مي گذرند كه آنها را براي بازسازي سه سيگنال رنگ اوليه با علامت تراكم نور تلفيق مي كند. در نتيجه اين رنگها بر دسته الكترونهاي گذرنده از سه كانال الكترونها غالب مي شوند.
نقص عمده دستگاه ان تي اس سي در اين است كه كوچكترين اشتباه فازي ميان سيگنالهاي مختلف موجب بروز خطاهايي در رمز زدايي مي شود، به طوري كه گيرنده بر شدت يكي از رنگها به نحو اغراقآميزي مي افزايد. تلويزيونهاي ان تي اس سي به دكمه اي مجهزند كه تنظيم زير و بم رنگها را ممكن ميسازد.
2ـ سيستم پال PAL
در سيستم پال، هدف بهبود تصاوير رنگي است. علائم به شيوة ان تي اس سي منتقل مي شوند اما دستگاه تلويزيون ارسال اطلاعات مربوط به هر خط را بوسيله يك دستگاه مادون صوتي درست به اندازه زمان لازم براي مقايسه اين خط به خط بعدي، ديرتر مخابره مي كند. چنانچه براي مثال خط مشخصي از تصوير، سيگنال قرمز بيش از حد پررنگي را در برداشته باشد، دستگاه ضامن آن مي شود كه خط بعدي، به عكس، حامل سيگنال بسيار كمرنگي باشد و قطبيت خطوط متناوب معكوس شود. اطلاعاتي كه نهايتاً به لامپ تصوير مي رسد ميانگيني از خط اول ديرتر فرستاده شده و خط تصحيح شده بعدي است و بدين ترتيب هر گونه احتمال خطايي خنثي ميشود و براي تعيين زير و بم رنگها به هيچ گونه كنترلي نياز نيست.
3ـ سيستم سكام SECAM
در سيستم سكام شيوة مخابراتي متفاوتي وجود دارد. سيگنالهاي اختلاف رنگها به عوض حمل شدن همگاه بر روي تمامي خطوط ، يك بار بر روي يك خط و يك بار بر روي خط بعدي حمل مي شوند. يك دستگاه دير ساز در داخل گيرنده، اين بازي سيگنالها را به حافظه مي سپارد تا آنها را دوباره تلفيق كرده و تصوير را بر اساس تناوب خطوط در جاروبي دوربين، مجدداً بازسازي كند. با اين وجود دستگاه سكام بر روي تلويزيونهاي سياه و سفيد تصوير مطلوبي به دست نمي دهد. چرا كه جدا سازي سيگنالهاي موج حامل در اين تلويزيونها به دشواري صورت مي گيرد.
Phase Alternation Linr (PAL)
Seqentiel Couleuv a memoir (Secam)
National t.v System Committee (Ntsc)
آشنایی با انواع نماها در تصویر برداری
نما ، شات ، پلان ( Shot )
نما
، کوچک ترین جزء فیلم است و برابر است با ، هر بخش از فیلم که در آن ،
دوربین بدون خاموش شدن ، یک برداشت مستمر داشته است. نما را نمی توان دقیقا
برابر با برداشت دانست ، زیرا هر برداشت ممکن است دستخوش تدوین شود و
دقیقا آن چیزی نباشد که بر پرده ظاهر می شود.
نماها را معمولا بر اساس موارد زیر دسته بندی می کنند :
فاصله میان دوربین و سوژه ( به ویژه شخصیت )
نمای خیلی دور ( Extreme Long Shot )
نمایی
که از فاصله خیلی دور از سوژه فیلمبرداری می شود و تصویری کلی از مکان
رویداد ماجرا به دست دهد. چنین نمایی معمولا به عنوان نمای معرف به کار می
رود.

نمای دور ، نمای عمومی ( Long Shot )نمایی
که از فاصله ای دور ، سوژه را نشان می دهد. در این حالت علاوه بر سوژه ،
شخصیت ها و بخشی از محیطی که سوژه در آن قرار دارد ، نیز در این نما دیده
می شود. این نما نگاهی کلی به موضوع دارد و موقعیت سوژه را در آن محیط و
فضا نشان می دهد. در واقع نمای دور بیش از نمای نزدیک و متوسط ، درباره
رابطه سوژه با محیط به ما اطلاعات می دهد. از این نما بسیار در شروع سکانس
ها به ویژه سکانس آغازین استفاده می شود ، به عنوان آخرین نمای فیلم هم
بسیار مورد استفاده قرار می گیرد.

نمای دور متوسط ، نمای نیمه دور ( Medium Long Shot )نمایی در حد فاصل میان نمای دور و نمای متوسط. این نما ، گستردگی نمای دور را ندارد اما ، موضوع را کامل نشان می دهد.
نمای متوسط ( Medium Shot )نمایی بین نمای دور و نمای نزدیک که شخص یا چند شخص را از مچ یا زانو به بالا و یا قامت آنها را به طور کامل در حالت نشسته نشان می دهد. این نما بیشتر برای نمایش روابط میان دو یا چند شخصیت و در عین حال ، ارائه اطلاعات کافی برای درگیر کردن تماشاگر مورد استفاده قرار می گیرد.

نمای نزدیک متوسط ، نمای نیمه نزدیک ( Medium Close-Up )
نمایی در حد فاصل میان نمای متوسط و نمای نزدیک که از سینه تا بالای شخصیت را نشان می دهد.

نمای درشت ، نمای نزدیک ( Close – Up )نمایی
که در آن چنین به نظر می رسد که دوربین به فاصله بسیار نزدیکی از سوژه
رسیده است. در این نما ، صورت شخصیت ، یا نمای درشتی از چیزی ، پرده را پر
می کند. نمای کلوزآپ برای رساندن احساسات ، واکنش ها و
حالات روحی شخصیت به تماشاگر بسیار موثر است و بین تماشاگر و شخصیت درگیری
احساسی زیادی خلق می کند و بیننده را وا می دارد تا فقط روی شخصیت و نه چیز
دیگری تمرکز کند.

نماهای
نزدیک از اشیا یا بخش هایی از اشیا ، برای جلب توجه تماشاگر به اطلاعات و
جزئیات مهم ، خلق هیجان در اثر کاربرد آن شیء خاص ، و ارائه ارزش نمادین به
آن ، انجام می شود.
نمای خیلی نزدیک ، نمای خیلی درشت ( Extreme Close-Up )نمایی که از فاصله خیلی نزدیک به سوژه ، فیلم برداری می شود ، که در این صورت فقط جزئی از آن دیده می شود یا بخشی از آن بسیار بزرگ به نظر می آید. چنین نمایی اگر از بازیگری فیلم برداری شود ، فقط بخشی از چهره برای نمونه چشم یا دهان او را نشان می دهد.
![]()
نماهای بالا نماهای اصلی هستند ، در این زمینه نماهای دیگری نیز وجود دارد که حالتی بینابینی دارند ، از جمله می توان به نماهای زیر اشاره کرد:
قاب کامل ، فول شات ( Full Shot )
نمای
دوری که تمام هیکل شخصیت را نمایش می دهد. در این حالت فرق سر او حدودا
مماس با خط بالایی قاب و کف پای او مماس با خط پایینی قاب است.
![]()
نمای از زانو ( Knee Shot )
نمای متوسط از یک یا دو شخصیت که معمولا از زانو به بالا را شامل می شود.
نمای بسته ( Tight Shot )
نمایی
که در آن شخصیت ها در فضای قاب محصور شده و فضای بیرونی کمی در آن به چشم
می خورد. چنین نماهایی فاصله میان تماشاگر و شخصیت ها را کم می کند و حس
همذات پنداری بیشتری ایجاد می کند.
![]()
نمای حاوی جزئیات ( Detail Shot )نمایی که جسمی کوچک یا جزئی از آن را یا بدن شخصی را نشان می دهد. این نما درشت تر و حاوی جزئیات بیشتری از نمای درشت (کلوزآپ ) است.
خلاصه اندازه های شات

زاویه دوربین با سوژه
نمای سربالا ( Low – Angle Shot )
نمایی
که از زیر سطح مستقیم دید چشم و در حالی که انگار دوربین از پایین به سوژه
می نگرد ، فیلم برداری شود. چنین نماهایی بر خلاف نمای سرپایین موجب می
شوند که موضوع ( شخصیت ، شیء و سوژه ) مسلط ، عظیم و حتی تهدید کننده به
نظر برسد. در این نماها معمولا سعی می کنند که پس زمینه را حذف کنند و یا
به حداقل ممکن تقلیل دهند و شخصیت مورد نظر را بر زمینه آسمان یا سقف نشان
دهند. همچنین حرکت شخصیت هایی که از این زاویه از آنها فیلم برداری می شود ،
شتابدار به نظر می آید و بیننده خود را در مواجه با یک خطر حس می کند.

نمای خیلی سر بالا ( Extreme Low- Angle Shot )نمایی که کاملا از زیر شخصیت گرفته شده و به نظر می رسد که شخصیت بر دوربین خیمه زده است. از این نما به ویژه برای نشان دادن ساختمان های بلند و هراسناک استفاده می شود.
نمای سر پایین ( High Angle Shot )
نمایی
که از بالای سر سوژه و رو به پایین فیلم برداری می شود. در این حالت
دوربین رو به پایین به سوژه نگاه می کند. این نما ، ارتفاع و ظاهر شخصیت ها
را تغییر می دهد و حرکت آنها را کند جلوه می دهد ، به این دلیل چنین نمایی
می تواند ، شخصیت مورد نظر را آسیب پذیر نشان دهد. برای مثال نمای سرپایین
از شخصیتی که در بیابانی سرگردان است.

نمای خیلی سرپایین ( Extreme High-Angle Shot )
نمایی
از بالای سر سوژه ( عمودی) ، که معمولا با بازو ، برج ، هلیکوپتر و...
فیلم برداری می شود. در چنین تصاویری شخصیت ها نمود چندانی ندارند و فقط
تصویری کلی از عرصه یا چشم انداز ماجرا به دست می آید.
نمای از بالای سر ( Overhead Shot )
نمایی
که درست از بالای سر شخصیت یا از فضای بالای وقوع رخداد گرفته می شود. این
نما برای نشان دادن اسارت شخصیت در محیطی کوچک یا سردرگمی و اغتشاش حاکم
بر صحنه موثر است.
نمای هوایی ( Aerial Shot )نمایی که از هوا و با کمک تجهیزات متصل به هلیکوپتر ، هواپیما ، بالن و غیره گرفته می شود. نمای هوایی هنگامی مورد استفاده قرار می گیرد که امکان استفاده از جرثقیل ممکن نیست و یا زمانی که نمایش محل ماجرا به طور همه جانبه لازم است. گرفتن نمای هوایی بسیار مشکل است اما جزء نماهای بسیار جذاب و تاثیرگذار است.
نمای ( دید) چشم پرنده ( Bird's – Eye View )
نمایی
که از دوربینی که در فاصله ای دور ، از بالا به پایین نگاه می کند، فیلم
برداری می شود. این نما معمولا با جرثقیل یا هلیکوپتر ، فیلم برداری می
شود. چنین نمایی از این زاویه و با این فاصله ، بر شخصیت ها و اماکن خاصی
تاکید ندارد ، بلکه تنها دیدی کلی و اطلاعاتی عمومی به تماشاگر می دهد.
زاویه کج ( Dutch Angle )
نمایی
که در آن ، در تصویر حاصل بر پرده ، به نظر می رسد شخصیت ها و اشیا تا حدی
کج شده اند و از زاویه معمولی عمودی منحرف شده اند. از این نماها برای
نشان دادن رویا یا توهم شخصیتی ، برای ایجاد حس بی تعادلی و نا امنی
استفاده می شود. همچنین این نماها ، می توانند معرف بروز حوادث ، خشونت یا
هوای طوفانی باشند.
نمای سه رخ ( Three – Quarter Shot )
قرار دادن دوربین در زاویه و موقعیتی که 75 درصد سوژه را ضبط کند و به آن حس و حالی واقعی تر از تصویر از زاویه کاملا رو به رو بدهد.
![]()
نگاه کلی به زوایای دوربین
خلاصه زوایای شات

حرکت دوربین یا سوژه یا هر دو
نمای تراولینگ ( Traveling Shot )در این نما دوربین روی زمین ، با استفاده از پایه ای چرخ دار ، یا روی ریل حرکت می کند و ماجرا را تعقیب می کند ، یا تماشاگر را با خود به جایی می کشاند.
نمای جرثقیلی ، نمای کرین ( Crane Shot )نمایی
که از بالای جرثقیل و معمولا همراه با حرکت دوربین ، به واسطه حرکت کرین ،
فیلم برداری می شود. در اینگونه نماها ، می توان شخصیت را در حرکتش به سوی
بالای پله ها همراهی کرد ، با شخصیتی در فاصله های دور همگام شد ، بالای
سر جمعیتی چرخ زد و روی شخص خاصی تمرکز کرد ، ارتفاع گرفت و ارتفاع را کم
کرد و ... .
نمای تعقیبی ( Follow Shot )نمایی که طی آن چنین به نظر می رسد که دوربین در تعقیب سوژه در حرکت است . ضبط چنین حرکتی یا به مدد تراولینگ امکان پذیر است که طی آن دوربین فیلمبرداری ، واقعا سوژه را تعقیب می کند یا به مدد عدسی زوم انجام پذیر است که دوربین بی حرکت است. در صورت استفاده از عدسی زوم ، وضوح اشیا ء محیط و نسبت سوژه به محیط دستخوش تغییر می شود.
نمای روی دست ( Hand – Held Shot )نمایی که با دوربین سبک قابل حمل و گاه با کمک بندهای متصل به بدن که به فیلم بردار امکان حرکت می دهد ، فیلم برداری می شود . چنین نماهایی معمولا در فیلم های مستند و گزارش های خبری تلوزیونی به کار می آیند. اگر نما های روی دست ، بدون ابزای مانند استدی کم فیلم برداری شود ، تکان دارد و می لرزد و گاه به عمد در فیلم های داستانی استفاده می شود ، تا به آن حس و حال مستند ببخشد.
نمای از روی شانه ( Over-The – Shoulder Shot )
نمایی
که از روی شانه بازیگر فیلم برداری شود و معمولا پشت سر ، گردن و شانه او
ممکن است در قاب دیده شود. این نما معمولا در گفت و گوها و برای نشان دادن
واکنش شنونده به کار می رود ، دوربین دائما چهره دو طرف گفت و گو را نشان
می دهد تا تماشاگر متوجه واکنش های هر دو نفر شود.
نما با چرخش افقی ( Pan Shot )نمایی که در آن ، دوربین به طور افقی به چپ یا راست ،حول محور ثابتی می چرخد. این حرکت دوربین معمولا به دلایل زیر انجام می شود :
1- تصویری کلی از محل صحنه به تماشاگر بدهد.
2- توجه تماشاگر را به ماجرای خاصی جلب کند و در عین حال ، او را از روابط اجزای صحنه آگاه کند.
3- حرکت شخصیت یا وسیله نقلیه ای را در چشم انداز وسیع افقی تعقیب کند.
4- دیدی کلی از آنچه شخصیت می بیند ، ارائه کند.
حرکت افقی واکنشی ( Reaction Pan )
حرکت
افقی از کنش شخصی به واکنش شخصی دیگر نسبت به کنش آن شخص. این تکنیک برای
نشان دادن تضاد میان دو نما استفاده می شود و حس خنده داری خلق می کند.
نما با چرخش عمودی ( Tilt Shot )
نمایی
که طی آن دوربین ، در موقعیتی ثابت ، حول محور عمودی ، حرکتی رو به بالا
یا پایین انجام دهد. چنین نمایی می تواند معرف دیدگاه ذهنی شخصیتی باشد که
مکانی را از بالا به پایین و یا برعکس برانداز می کند. همچنین ، این نما می
تواند حرکت موضوع را برای تماشاگر تعقیب کند و او را از محیط آگاه تر
سازد.
نمای قوسی ( Arc Shot )نمایی که طی آن دوربین دایره ای کامل یا ناکامل را دور موضوع می پیماید. از این نما می توان برای ایجاد حالتی سرگیجه آور استفاده کرد.
نمای نقطه نظر ( Point - Of – View Shot )
نمایی
ذهنی که صحنه ای را عینا از دید و نقطه نظر یک شخصیت نشان می دهد ، بر چشم
انداز او تاکید می کند و ما را به جای او می گذارد. در فیلم ها معمولا
چنین نمایی با نماهای عینی ، که نمایشگر همان شخصیت در صحنه ای است تلفیق
می شود. این نوع نماها به ویژه در فیلم های پلیسی و ترسناک حس تعلیق فیلم
را افزایش می دهد ، چون به این ترتیب تماشاگر هم به نوعی جزئی از شخصیت می
شود.
نمای عقب کشی ( Pull – Back Shot )
هر
نمایی که با عقب کشیدن از سوژه همراه باشد. هدف از این عقب کشیدن ، بزرگ
کردن میدان دید و ارائه اطلاعات بیشتر ، نمایش شخصیت یا شیئ دیگری و یا
نشان دادن بخش بزرگ تری از محل است.
نمای رو به دوربین و پشت به دوربین ( Head – On , Tail – Away Shot )
نمایی
از چیزی که به طور مستقیم رو به دوربین حرکت کند و آنقدر جلو می آید ، که
تمام قاب را پر کند و سپس به تدریج در جهت مخالف از دوربین فاصله می گیرد ،
تا دوباره در حد کانونی شدن قرار گیرد. این تکنیک معمولا برای نشان دادن
گذشت زمان یا تغییر مکان به کار می رود.
تعداد شخصیت ها
این نما تعریف خاصی ندارد و به تعداد شخصیت هایی که در نما حضور دارند بستگی دارد ، برای مثال نمای یک نفره ، نمای دو نفره ، یا نمای گروهی و ...