واژه نامه اصطلاحات فنی
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* /*]]>*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} واژه نامه اصطلاحات فنیAmbient Light( نور محيط ) نور پيرامون موضوع كه عموماٌ نوري نرم و داراي كنتراست كم است. Acoustic (محيط صوتي ) محيطي كه هر نوع صدا را جذب ميكند و به هنگام ضبط تحت تأثير قرار ميدهد. ) Audio dubدكمة صداگذاري) يكي از دكمه هاي مورد استفاده در تدوين كه با آن ميتوان روي لبه صوتي، بدون حذف تصوير، صدايي را ضبط كرد، براي افزودن گفتار و موسيقي پس زمينه هم به كار ميرود. Audio had (هد صدا) هدي كه ميتواند صدا را ضبط يا آن را پخش كند. (AF) Autofocusوضوح خودكار) سيستمي كه به صورت خودكار تصوير را واضح نگه ميدارد و بر چندين نوع است. اكثر دوربين هاي ويدئويي سبك، سيستم وضوح دستي نيز دارند Auto iris (روزنه اتوماتيك) تنظيم روزنه عدسي با ميزان نوردهي به صورت خوددكار (Aux) Auxinliary – in ورودي صدا Auxinliary – out خروجي صدا AV حروف اول صوتي / تصويري Azimuth (زاويه) زاويه هد ضبط در رابطه با لبه صدا يا تصوير Arc Light (چراغ قوسي) لامپ پر قدرتي كه در آن جريان برق بين دو الكترود آن ايجاد روشنايي ميكند. چراغهاي داراي قوس الكترود كربن در فشار هواي عادي كار ميكند، اما در چراغهاي داراي قوس جيوه جريان برق از بخار جيوه ميگذرد و بعضي اوقات تحت فشار فراوان عمل ميكند. چراغهاي قوسي اساساٌ با جريان برق مستقيم كار ميكند. ASA Speed ASA (حساست) حساسيت فيلم به نور بر حسب اعدادي كه مؤسسة استاندارد امريكا (American Standerd Association) مقرر كرده است. نام مؤسسه مزبور اكنون به «مؤسسة ملي استاندارد آمريكا» (American National Standard Institute) تغيير يافته است. Baby (چراغ كوچك) چراغ قابل تنظيم استوديويي، مجهز به عدسي فرنل و با لامپي به قدرت 500 تا 1000 وات. Blocking the Scene (صحنه پردازي) مشخص كردن وضعيت و حركات بازيگران يا دوربين در صحنة فيلمبرداري كه معمولاٌ به عهدة كارگردان است. Back – lighting(نور پردازي از پشت) قرار دادن منبع نور از پشت موضوع و رو به دوربين، طوري كه موضوع به صورت «ضد نور» در آيد. Backdrop (تصوير زمينه) تصوير عكاسي شده يا نقاشي شدهاي كه در صحنه هاي فيلمبرداري پشت پنجره يا در گذشته ميشود. Broad (نور پهن) يك يا دو لامپ كه براي نورپردازي نرم و يكنواخت منطقة نسبتاٌ وسيعي در صحنه بيشتر بعنوان نور پر كننده به كار ميرود. Booster Light(نور تقويتي) معمولاٌ چراغ قوسي يا چراغهاي كوارتز چند لامپي كه در صحنههاي خارجي براي تقويت نور روز به بخصوص پر كردن سايه ها به كار ميرود. Crane (جرثقيل) وسيلة نقليه چرخدار بزرگي براي بالا بردن دوربين كه ميتواند در تمام جهات بگردد. اين وسيله معمولاٌ داراي ستوني با ارتفاع ثابت است. Contrast (تضاد) نسبت روشنايي نقاط سفيد درخشان و نواحي سايه دار در يك تصوير Cue (فرمان) فرمان الكترونيكي كه روي نوار براي نشان دادن نقطه تدوين يا شروع ضبط گذاشته ميشد. Camera angl (زواية دوربين) 1. زاويه اي كه عدسي تحت پوشش دارد و هر چيزي كه در محدودة آن باشد در پهنة تصوير جاي ميگيرد. 2. همچنين در تداول انگليسي ، به معناي محل استقرار دوربين در صحنه (set – up) نيز به كار ميرود. Cinemascope (سينما سكوپ) نام تجارتي روشي براي نمايش پرده عريض با نسبت ابعاد 5/1:2 كه از سوي كمپاني امريكايي «فوكس قرن بيستم» به بازار جهان عرضه شد. Cannan Connector (فيش توپي ( فيش داراي كيفيت عالي صوتي كه به نام فيش XLR هم معروف است. Chroma key جايگزيني الكترونيكي يك رنگ يا تصويري ديگر. اين رنگ معمولاٌ آبي است. Coaxial cable ( كابل هم محوري) كابلي با يك سيم هادي و اتصال زمين كه اغلب براي اتصالات ويدئويي به كار ميرود و داراي مقاومتي برابر با 75 اهم است. continuity or script girl (منشي صحنه) شخصي كه در جريان فيملبرداري، مسئوليت ثبت جزئيات تك تك برداشتهاست تا يقين حاصل شود كه هنگام تدوين هيچ اختلاف و تفاوتي ميان نماها به وجود نخواهد آمد. Dolby (دالبي) سيستم كاهش نوفه كه در بسياري از دستگاه هاي ضبط صوت براي كاهش صداي هيس نوار يه كار ميرود. دستگاههاي ضبط و پخش دالبي را بايد در كنار هم به كار گرفت. Dialog Replacement (دوبله) در اين روش به جاي گفتگوهايي كه با كيفيت ضعيف در مرحلة فيلمبرداري ضبط شده است، بازيگران تحت شرايط صوتي ايده آل استوديوي دوبله، گفتگوها را با انطباق لب و دهانشان با تصوير ادا ميكنند. Diffuser (پخش كننده) (نور) براي عدسيها عبارتند از تورهاي ريز، پارچة شفاف، شيشه هاي خط دار و دانه دانهاي كه در مقابل عدسي قرار داده ميشوند. براي چراغها عبارتند از پرده هاي مشبك مثل تورهاي كشيده و يا پشم شيشه كه در مقابل چراغ قرار داده ميشود. Dissolve ديزالو محو تدريجي يك تصوير ضمن ظهور تدريجي تصوير بعدي، بعضي از دوربينها مجهز به وسيله ديزالو هستند، اما معمولاٌ اين كار در لابراتوار انجام ميگيرد. Depth of field (عمق ميدان) فاصلة بين نزديك ترين و دورترين نقطه ها از دوربين كه موضوع در آن فاصله به طور قابل قبولي واضح (كانوني) باشد. Dolly (گردونه) (دالي( وسيلة چرخداري براي استقرار دوربين كه فيلمبردار و دستيار او نيز روي آن قرار ميگيرند. غالباٌ مجهز به پايه اي است كه دوربين روي آن سوار ميشود. Diffused Light (نور پخش شده) نوري كه از منبع بزرگي ناشي ميشود. اين نور يا به صورت بازتاب است يا مستقيم كه از ميان مواد پخش كنندة نور ميگذرد. DIAPHFAGM (ديافراگم ) ديافراگم يا آيريس مجموعه اي از ورقه هاي نازك فلزي است كه بصورت يك دايره گردهم قرار گرفته اند. با بحركت در آوردن آنها، دايره مركزي بزرگ و كوچك ميشود و مقداري نور كه بايد از آن عبور كند، كم و زياد ميگردد. ديافراگم پشت عدسي قرار دارد و وظيفه اش كنترل مقدار نوري است كه بايد به فيلم برساند آن را بميزان تعيين شده، جهت حصول به تصويري روشن و دقيق، متأثر سازد. Establishing shot (نماي معرف) نمايي ـ معمولاٌ دور ـ كه در آغاز صحنه اي به كار رود تا روابط متقابل جزئياتي كه قرار است بعداٌ در نماهاي درشت تر ارائه شوند براي تماشاگر روشن گردد. Exposure (نور دهي) در اين مرحله فيلم به مدت مشخصي در معرض شدت نوري مشخصي قرار ميگيرد كه منجر به ايجاد تصوير نا پيدا ميشود. Exposure Meter (نور سنج ) وسيله اي براي سنجش شدت نور كه يا به صورت مستقيم در مقابل نور قرار ميگيرد، يا بازتاب نور موضوع را اندازه گيري ميكند. EXPOSURE(اكسپوژر) مقدار نوري كه هنگام فيلمبرداري از طريق عدسي و ديافراگم به فيلم ميرسد. FOCAL LENGTE (فاصله كانوني ) فاصله كانوني عبارتست از : فاصله مركز عدسي تا سطح فيلم اين فاصله زاويه ديد عدسي را نشان ميدهد. عدسي هاي وايدانگل ، فاصله كانوني كوتاه و عدسي هاي تله فتو، فاصله كانوني طويل دارند. Fell – Off(افت نور) 1. كم شدن تدريجي نور روي دكور با استفاده از سايه افكنها، پرچمها و غيره. 2. ضعيف شدن شدت نور موقعي كه منبع نور از موضوع فاصله ميگيرد. ) Focus – pullingتصحيح وضوع) تغيير حالت كانوني تصوير در جريان فيلمبرداري ، طوري كه قسمتي از تصوير كه از دوربين دورتر يا به آن نزديك تر است به حالت كانوني واضح و روشني در آيد، و قسمت قبلي «محور» و نا واضح شود. Ftame ( قاب) هر يك از تك عكسهاي چاپ شده بر نوار فيلم. Field نيمي از يك تصوير كامل تلويزيون. دو نيمه، وقتي با هم تركيب شوند تصوير كامل يا يك قاب از تصوير تلويزيوني را ميسازد. Focusing (وضوح) تغيير فاصله بين عدسي و مدار حساس تا آنكه تصويري واضح و روشن به دست آيد. F- stop (درجة f ) عددي كه نشانگر درجة گشادگي عدسي در روزنه هاي مختلف است. هر چه اين عدد بزرگ تر باشد روزنه عدسي كوچك تر خواهد بود. Fiare (نور ناخواسته) 1. لكه ها يا رگه هاي بازتاب كه بر اثر نور قوي مستقيم كه از صافيها يا اجزاي داخلي عدسي منعكس ميشود، روي فيلم ضبط ميگردد. رسوخ نور به داخل فيلمدان يا بدنة دوربين نيز چنين اثري ايجاد ميكند. 2. مه يكدست و عمومي ناشي از بازتاب نور در بعضي از عدسيها. Fill Light (نور پر كننده) نوري كه از جانب دوربين ميآيد و سايه هايي را كه نور اصلي ايجاد كرده، روشن ميكند. Flat Light (نور تخت) نور بدون سايه از رو به رو، معمولاٌ از منابع نوري نرم. Fine Cut (برش نهايي) نسخة كار در آخرين مراحل تدوين. Foot – Candle (فوت ـ كندل) واحد بين المللي روشنايي، شدت نور منبعي به قدرت يك شمع (يك كندلا) كه بر سطحي كروي به فاصلةيك فوت از آن بتابد، برابر با يك كندلا. Grain (دانه) ذرات كوچك نقره اي كه در ژلاتين امولسيون فيلم وجود دارد. Guide Track (صداي شاهد) نوار صدايي كه به طور همگاه همراه با تصوير در شرايطي كه كيفيت صدابرداري ضعيف است ضبط ميشود تا بعداٌ در مرحلة ضبط مجدد يا دوبله، بعنوان صداي شاهد استفاده شود. Gobo (نورگير دوربين ) صفحه اي از جنس چوب يا پارچه به رنگ سياه (نوعي پرچم بزرگ) كه به وسيلة پايه جداگانه يا گيره استقرار مييابد تا مانع از انعكاس نور مستقيم روي عدسي دوربين شود كه ايجاد نور ناخواسته ميكند. Gain (بهره) درجة تقويت يك سينگنال الكتريكي را گويند GATE (صفحه دريچه) صفحه اي فلزي كه قاب دريچه روي آن قرار دارد. فيلم هنگام عبور از پشت دريچه براي نور ديدن بوسيله اين صفحه ثابت نگه داشته ميشود. High – key (نور مايه روشن) يك سبك نور پردازي كه در آن غالب قسمتهاي صحنه از نور روشن ميشود. معمولاٌ با استفاده از لباسهاي به رنگ روشن و دكور به رنگ روشن تقويت ميشود. در اين گونه نورپردازي نسبت نور اصلي + نور پر كننده به نور پر كننده عدد كوچكي است كه باعث كم شدن كنتراست تصوير ميشود. بدين ترتيب غالب جاهاي تصوير روشن ديده ميشود. High key/low key (مايه روشن / مايه تيره) تصوير مايه روشن تصويري است با نوعي روشنايي كلي كه با نور پردازي نرم و سراسري بر موضوعي به رنگ روشن به دست آيد و سايههايي كم رنگ و پسزمينه اي واضح داشته باشد. تصوير مايه تيره، عكس اين حالت را دارد. Intercut (ميان برش ) شيوه اي شبيه تدوين موازي براي مرتبط كردن دو فصل مستقل از يك رويداد ، يا دو نماي جداگانه، به صورتي كه رابطة ميان آن معناي خاصي پيدا كند. Incident light (نور مستقيم) نوري كه مستقيماٌ از منبع به شيء و نور سنج بتابد، بر خلاف نوري كه نور سنج بازتاب آنرا از موضوع بسنجد. Lux (لوكس) واحد بين المللي شدت نور، يك لوكس برابر نور سطحي است كه فاصلة تمام نقاط آن از منبع نوري به شدت يك كندلا، يك متر باشد. يك فوت ـ كندل = 764/10 لوكس. Line (خط فرضي) خط فرضي كه بعنوان مرجع تعيين محل استقرار دوربين به هنگام ثبت نماهاي مختلف يك صحنه فرضي به كار ميرود . اين خط ممكن است همان خط همگاه موضوع يا جهت حركت بازيگر يا خط توجه ديگري باشد. فيلمبرداري از يك سمت خط فرضي باعث تداوم صحيح خواهد شد. Mask (نقاب) پوشش يا حفاظي كه جلوي دوربين ميگذارند تا قسمتي از ميدان ديد دوربين حذف شود. Master shot (نماي اصلي) نمايي كه تمامي يك قطعه رويداد دراماتيك در برگيرد، به منظور اينكه تدوين نماهاي درشت تري كه از جزئيات صحنه گرفته شده اند و اجزاي تشكيل دهندة آن فصل خواهند بود. با سهولت بيشتري انجام شود. Macrocinematography (فيلمبرداري از اشياي كوچك) فيلمبرداري از اشياي نسبتاٌ كوچك كه غالباٌ نيازمند استفاده از فانوس و يا لولة رابط هستند، اما نه آنقدر كوچك كه احتياج به ميكروسكوپ باشد. Macro (ماكرو) تصويربرداري براي توليد تصاوير بي نهايت درشت MATTE BOX (مت باكس) مت باكس قسمني از آفتابگير يا سايه بان دوربين استكه براي پوشاندن مقداري از سطح فيلم، صفحات سياه رنگ فلزي يا مقوايي را در آن قرار ميدهند. از مت باكس ضمناٌ ميتوان بعنوان نگهدارنده فيلتر نيز استفاده كرد. Macro lens(عدسي ماكرو) يك عدسي كه قادر به درشت نمايي بسيار زياد است. Matrix (ماتريس) مدار الكترونيكي كه چندين علامت الكتريكي را با هم تركيب ميكند. Monitor (مونيتور) تلويزيوني كه براي دريافت خروجي ويدئو به كار ميرود. به بيان صريح، يك تلويزيون بدون صدا كه اغلب به طور مستقيم به دوربين متصل ميشود. Nouvell Vague/New Wave (موج نو) نامي كه ، اساساٌ از سوي روزنامه نگاران، به عده اي از نويسندگان، منتقدان و تكنيسينهاي جوان فرانسوي اطلاق گرديد كه نخستين فيلمهاي بلندشان در فستيوال كان 1959 عرضه شد. اين نام همچنين به معناي اصالت، جواني، تازگي ديد و شوية كار، بودجة ناچيز، هنرپيشگان گمنام، گفتگوهاي «صريح و رك» و ساير جاذبه هاي فيلمهايشان به كار رفت. از آنجا كه اصطلاح «موج نو» در ساير كشورها به فيلمسازان ديگر و انواع و اقسام فيلمهاي ديگر هم اطلاق شده است، ديگر آن مفهوم فراگير خود را از دست داده است و تنها به معناي نو آوري و ابهام به كار ميرود. Ni-Cadباتري نيكل كادميوم، قابل پر شدن مجدد. NTSC(كميته ملي نظام تلويزيوني ـ در ايالات متحده) عمدتاٌ در مورد نظام تلويزيون رنگي آمريكا و ژاپن به كار ميرود. Narration, commentary (گفتار) گفتار توصيفي همراه با فيلم كه به وسيله گوينده اي (كه در فيلم ديده نميشود) خوانده ميشود. Narratage (روايت ( روشي براي نقل داستان فيلم به وسيلة يكي از شخصيتها، كه نقش «راوي» را بر عهده دارد. Over – exposure نوردادن بيش از حد به تصوير در نتيجه تصويري رنگ و رو رفته و سفيد به دست ميآيد. Out – Takes /Out (برداشت حذفي) نماها يا برداشتهايي كه در مرحلة تدوين حذف شوند و در نسخة نهايي فيلم مورد استفاده قرار نگيرند. Photoflood (چراغ تنگستن) لامپي كه در اثر ولتاژ بالايي كه به فيلامان آن ميرسد، شدت نور و دماي رنگي آن بالاست، اما عمر لامپ به همين دليل كوتاه است. PARRALAX ERROR (خطاي پارالكس) خطاي پارالكس تفاوت ميان تصوير عدسي دوربين با تصويري است كه ويزور غير رفلكس همان دوربين عرضه ميدارد. اين دو از تفاوت ميان ميدان ديد عدسي و ويزور غير رفلكس حاصل ميگردد. PAL (نظام رنگي پال) استاندارد كشورهاي اروپايي، به استثناي فرانسه، براي نظام رنگي تلويزيون. Picture – in – picture) PIP (نصوير در تصوير) جلوه ويژه ديجيتالي كه تصويري كوچك را در گوشهاي از تصوير تلويزيوني قرار ميدهد. Pixel (پيكسل) كوچك ترين واحد حساس در تصوير صفحه تلويزيوني يا CCD Playback deck (دك پخش) دستگاهي براي پخش ميان نماهاي از قبل ضبط شدة ويدئويي در يك برنامه. همچنين دك اصلي در تدوين نوار ويدئو Rough Cut (برش اوليه) تدوين فيلم درمرحلة نسخة كار با تغييرات جزئي قبل از برش نهايي ] سر هم كردن نماهاي پي در پي بر اساس فيلمنامه، بدون تطبيق آغاز و پايان نماها بانماهاي قبلي و بعدي[ Refiector (بازتابه) تخته اي كه يك سطح آن نور را باز ميتابد و بسته به جنس مورد استفاده ممكن است سفت يا نرم باشد. اين وسيله عمدتاٌ براي تغيير جهت نور آفتاب براي تلطيف سايه ها در صحنه هاي خارجي به كار ميرود. Relief (تصوير برجسته) ميزان برجسته نمايي بافت يك موضوع به شكل سايه و نقاط درخشان ، نور شديد و جهت دار تصوير را برجسته ميسازد. Resolution (تفكيك) ميزان مشخص بودن جزئيات تصوير RGB (قرمز ـ سبز ـ آبي) 1. رنگ هاي اوليه كه ساير رنگ ها از آنها مشتق ميشوند. 2. نوعي سيم رابط كه در برخي وسايل ويدئويي به كار ميرود. Rim – lighting نورپردازي از پشت كه باعث برجسته شدن موضوع و درخشان شدن حدود آن ميشود. Story Board (فيلمنامة مصور) مجموعه اي نقاشي كه بعنوان نمودار تصويري فيلمنامه نهايي به كار ميرود. هر يك از اين طرحها نمايندة موقعيتها (نماها)ي اصلي صحنه هاي فيلمنامه است. گفتگوها يا اشاره به نوع موسيقي و آثار صوتي نيز در پايين هر يك از تصاوير شرح داده ميشود. (توري) Scrim يكي از لوازم نورپردازي كه از شبكه هاي سيمي، ابريشم، پشم شيشه و يا مواد شفاف پلاستيكي ساخته شده است و موقعيكه بخواهند از شدت نوري بكاهند يا آنرا پخش كنند، جلوي منبع نور قرار ميدهند. Scoop (چراغ كاسه اي) چراغي با حفاظ پهن و گرد با قدرت 500 تا 1500 وات، با نوري نرم كه در استوديو استفاده ميشود. Spotlamp (چراغ نقطه اي) نام عمومي بسياري از چراغهاي استوديويي كه داراي ساختار يكسان بوده و در اندازه هاي گوناگون ارائه ميشوند. مثل چراغ كوچك، چراغ 2 كيلووات و چراغ 5 كيلووات. اين چراغها به عدسي فرنل مجهز بوده و ميتوان باريكة نور آنها را از حالت پاش به حالت نقطه اي در آورد. Swish Pan (چرخش سريع) حركت چرخشي بسيار سريع دوربين كه نتيجة آن روي فيلم، تصوير محوري است. گاه براي نشان دادن انتقال از فصلي به فصل ديگر، يا صحنه اي به صحنه ديگر استفاده ميشود. Script (فيلمنامه) فيلمنامه مراحل گوناگوني را ميگذراند كه عبارتند از طرح اوليه، پيشنويس و فليمنامة نهايي (دكوپاژشده) كه در تمام صحنه ها با جزئيات شرح داده شده است. Special effects (جلوه هاي ويژه) هر گونه جلوه يا انرژي كه پس از فيلمبرداري، توسط قسمت «جلوه هاي ويژه» در لابراتوار به فيلم اضافه شود؛ مانند نماهاي نقابي، تصويرهاي «هاله» مانند، و مونتاژهاي خاص. Show motion (حركت آهسته) شگردي كه به استفاده از آن ميتوان كاري كرد كه حركتها در نماكندتر از آنچه در واقعيت رخ ميدهند به نظر آيند. مقابل حركت شتابزده. SHAHUTTER (شاتر) شاتر صفحه اي است دايره اي شكل كه پشت دريچه دوربين ميچرخد. قسمتي از اين صفحه باز است و هنگامي كه اين قسمت جلوي ديچه قرار ميگيرد، فيلم نور ميبيند. بعد قسمت بسته شاتر جلوي دريچه ميآيد و در اين فاصله باندازه يك فريم پايين كشيده ميشد. Saturation (اشبـاع) شدن رنگ در يك تصوير. SCART سيم رابطي 21 شاخه كه در اروپا براي مرتبط ساختن صوت و تصوير بين دستگاهها به كار ميآيد. همچنين به نام پرتيل رابط اروپايي نيز خوانده ميشود. SECAM نظام تلويزيوني رنگي فرانسه كه در روسيه نيز به كار مي رود. Shuttle – srarch دكمه اي روي دستگاه هاي ضبط ويدئو كاست كه امكان پخش فريم به فريم نوار را به جلو يا عقب ميدهد و به منظور تدوين قابل استفاده است. Solarization (سوختگي تعمدي تصوير) مثبت شدن تصوير به طور كامل يا جزئي كه بر اثر نوردهي بيش از اندازه حاصل ميشود و از جمله جلوه هاي الكترونيكي به شمار ميآيد. Spider (عنكبوتي) مثلثي زير سه پايه، پايه هاي آن را روي سطح لغزنده ثابت نگه ميدارد. Spotloght(نور لكه اي) نورافكني كه نور لكه اي بسيار قدرتمندي را كه داراي زاويه باريك و شدت نور زياد است توليد ميكند. Spot meter (نور سنج لكه اي) اين نور سنج ميتواند نور منعكس شده از ناحيه اي بسيار كوچك از تصوير را با نهايت دقت اندازه گيري كند. Spun glass (پشم شيشه) فيلتري كه جلوي لامپ نورافكن قرار ميگيرد و نوري محو و نرم به دست مي آيد. Storyboard (فيلمنامه مصور) مجموعه اي منظم از طرح هايي كه نماينده نماهايي پشت سر هم خواهد بود آن گونه كه فيلمساز آنها را تصور ميكند و درصد تهيه آنهاست. Sync (همگاهي) تطابق دقيق لبة صوتي و تصوير. Telecine (تله سينما) نمايش فيلم براي پخش تلويزيوني. Tilt, Tilting (تيلت) حركت محوري دوربين بر روي سطح عمودي. گاهي اوقات چرخش عمودي هم گفته ميشود. Tilt (چرخش عمودي) چرخش دوربين در جريان فيلمبرداري به بالا يا پايين، طوري كه محور عدسي حول يك سطح عمودي به گردش در آيد. Triangle (مثلث) وسيله اي مثلث شكل از جنس فلز يا چوب كه بعنوان حفاظ زير سه پايه گذاشته ميشود تا پايه هاي آن نلغزد. Time code (رمز زماني) مرجع زماني قاب به قاب كه روي حاشية جانبي نوار ويدئويي ضبط ميشود. VIE WFINDER ويزور (نماياب) وسيله اي براي نگاه كردن به صحنه از طريق عدسي چشمي، ويزور ممكن است رفلكس (بازتابي) يا غير رفلكس باشد. Wide-angle cue (عدسي زاويه باز) نوعي عدسي با فاصلة كانوني كوتاه، زاوية ديد باز و عمق ميدان باز Zoom lens (عدسي زوم) نوعي عدسي با فاصلة كانوني متغير، كه ميتوان با تغير فاصله كانوني آن، بدون نزديك تر كردن، دوربين به موضوع يا دورتر بردن دوربين، تصوير درشت تر يا بازتري از موضوع گرفت. چند علامت اختصاري انگلو ـ ساكسون معمول در مجلات و كتب تخصص - جريان متناوب AC (Alternative Current) - تلويزيون مداربسته CCTV (Closed Circuit TV) - جريان مستقيم DC (Direct Current) - تهيه رپورتاژ بوسيله ويدئو سبك وزن ENG (Electronic Newe Gathering) - مدار كلي Ic (Integrated Cicuit) - نماياب انعكاسي TT (Through – High Feens) - فركانسهاي 300 تا 3000 مگاهرتز UHF (Ultra – High Frequencies) - دستگاه ضبط ويدئو كاست VCR (Video Cassette Recorder) - فركانسهاي 30 تا 300 مگاهرتز VHF (Very High Freqencies) - دستگاه ضبط ويدئوي VTR (Video Tape Recorder) - سيستم ويدئو خانگي VHS (video Home system)
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 6:11 توسط گروهی
|